تاریخچه و متن سرود زیباي «ای ایران»

      

در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:


ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی و
جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک
میهنم...


همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف «ای ایران» در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.

سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ويژگي‌هاي آن، اول اين است که تک‌تک واژه‌هاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمه‌اي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌هاى خوش‌تراش فارسى است. زبان پاكيزه‌اى كه هيچ واژه ى بيگانه‌اى در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمى‌سازد.

دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني، از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل شده‌اند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساخته‌هاي ماندگار «روح‌الله خالقي» است. ملودي اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.

اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قره‌باغي» آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.

در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي به‌عنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش مي‌شد، اما بعدا چند سالي از رسانه‌هاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبت‌هاي مختلف تاريخي، آن را مي‌شنويم.

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

در باب گراني برنج

دوست عزيزم فرانك در وبلاگش مسابقه اي راه انداخته و از افراد صاحب ذوق (منهاي بنده كه با پارتي بازي قاطي جريان شدم احتمالا) خواسته تا رباعي طنزي در باب گراني برنج بسرايند. چون رباعيها خيلي جالب بودند و فكر كردم آپ كردن با شعرهاي دوستان خالي از لطف نيست. آدرس وبلاگ وبلاگ سراينده ي شعرها را در صورت وجود زير شعرها مي آورم:


فرانك
گردید برنج هم گران ای محمود
قوت همه خلق گشته نان ای محمود

گفتی سر کوی توست ارزان همه چیز
دردا که نمی کنم گمان ای محمود
http://savareazadi.blogfa.com/

رادكام
برفت به عرش قيمت برنج برنج ×× اضافه شد به ماتم ملت اسامي رنج
هزار بار بگفتم که پند گير محمود ×× به حيرتم ز بي خردي مردان دولت رنج

سهراب
برنج ار شد گران ما را غمی نیست! × × در ایران جنس ارزان قیمتی نیست!
ببر زنبیل خود تا کوی محمود ×× که جز آن از برایت مرهمی نیست!
http://2kalameh.blogfa.com/

سينا

یارب به بلا تو مبتلایم نکنی
در بحر گرانی به فنایم نکنی

گردیده گران برنج و هم قیمت گوشت
یارب به چنین وضع رهایم نکنی
http://khateratenimeshab.blogfa.com/

س_ر

روی این کشور پر برکت و دنج
از رسیدن به تو ، آقای برنج
ما به لطف و کرم محمودی
دستمان قطع شده تا آرنج!
http://www.sajadrashidi.blogfa.com/

فرزند همين آب و خاك
چندی است گران شده برنج رشتی
هم هندی و تایلندی و جنس مشتی
ارزان بنما قوت و خوراک ملت
یا آنکه مرا ببر به زیر هشتی
# توضیحا" " زیر هشتی " اصطلاحی است که برای شکنجه در زندانهای رژیم اسبق استفاده میشد .
http://bargekhoshk.blogfa.com/

طناب عشق
با رنج برنجی به کف آورده شود
تا ظهر کنار برگکی خورده شود
افسوس که تا لقمه به دندان برسد
از درد گرانی مشتری مرده شود
http://rezaebadi.blogfa.com/

رادكام
گر قيمت نان و گندم و گوجه گران است
ور نرخ برنج روز وشب در نوسان است
گر سير نباشيم سر آقا !! بسلامت
پس نو آوري دولت نهم چه زمان است؟

 

پي نوشت: قبلا هم فرانك مسابقه اي اينچنيني راه انداخته بود و من به او پيشنهاد دادم كه با شعرها يك آپ جديد تشكيل دهد اما از پيشنهادم استقبال نشد، اين بود كه جسارتا و با عرض پوزش از فرانك خانم خودم دست به كار شدم. سعي مي كنم زود به زود آپ جديدم را آپ كنم و تمام شعرهاي خوب را در اين پست بگنجانم.

گفت‌وگو با آيرين شيوايي

نخستين زن ايراني مسافر قطب جنوب

 

طبيعت بكر قطب جنوب آن قدر برايم جذابيت دارد كه مي‌خواهم تحصيلم را در رشتهء يخچال‌شناسي ادامه بدهم.» آيرين شيوايي، دختر 19 سالهء ايراني كه به عنوان اولين زن ايراني به قطب جنوب سفر كرد آن قدر تحت تاثير طبيعت قطب جنوب و جنوبگان قرار گرفته كه حتي قصد دارد مسير زندگي‌اش را از كيهان‌شناسي به يخچال‌شناسي تغيير دهد.

اين دانشجوي فيزيك از سال‌هاي نوجواني با نجوم و ستارگان و سياره‌ها سروكار داشته، او قصد داشت در مقطع بالاتر دانشگاهي رشتهء كيهان‌شناسي بخواند اما اين روزها ادامهء تحصيل در رشتهء يخچال‌شناسي به يكي از دغدغه‌هاي اين دختر جوان تبديل شده است

 آيرين دي‌ماه امسال در يك سفر علمي به همراه گروهي از محققان و دانشجويان كشورهاي مختلف به سرزمين‌هاي يخ‌زدهء قطب جنوب رفت همان‌جا كه آيرين نامش را «ته دنيا» مي‌گذارد: «از شهر اوشوآيا، جنوبي‌ترين شهر دنيا سوار كشتي شديم و رفتيم به ته دنيا و سفرمان را در ميان يخ‌هاي شناور به سوي بكرترين قارهء جهان آغاز كرديم

 چرا انوشه انصاري تو را براي اين سفر انتخاب كرد؟ اين سوال بسياري است كه با ديدن آيرين از او مي‌پرسند و مي‌خواهند بدانند كه چه ويژگي خاصي مي‌خواهد. دختر با كمي مكث از امتحان كتبي و مصاحبه‌هاي شفاهي مي‌گويد: «انوشه انصاري قرار بود حمايت مالي يك ايراني را براي سفر به قطب جنوب به عهده بگيرد. چندين داور از استادان دانشگاه را انتخاب كرد و من در نهايت اين آزمون‌ها را با موفقيت طي كردم

 اولين سوال داورها هم اين بود: «هدف تو از رفتن به قطب چيست؟» آيرين مي‌گويد: «آن زمان در مصاحبه گفتم كه علاقهء زيادي به طبيعت و سفر كردن دارم پس قطب جنوب هم كه بخشي از طبيعت دست‌نخوردهء اطراف ماست برايم جذاب است. اصلا به همين خاطر هم جذب نجوم شدم

 به همين خاطر جذاب‌ترين لحظه‌هاي زندگي‌اش را هم به دو لحظه محدود مي‌كند: «قرار گرفتن در زير آسمان پرستاره و طبيعت بكر قطب و سكوت آن مرا مسحور مي‌كند و از بهترين لحظه‌هاي زندگي‌ام هستند

 اين سفر يك برنامهء آموزشي بود كه «جف گرين» به عنوان مدير اين سفر قصد داشت 64 دانش‌آموز و دانشجوي بيش‌تر كشورها را با موضوع‌هاي زيست‌محيطي از جمله «گرمايش زمين و تغييرات جوي» آشنا كند

 آيرين در تمام طول مصاحبه بر آموزش و جنبهء علمي پيدا كردن سفرهايش چندين بار تاكيد مي‌كند و حتي معتقد است: «جنبهء آموزشي در سفر به قطب جنوب به قدري تاثيرگذار بوده كه مسير زندگي خيلي‌ها را تغيير داده است

 او مي‌گويد: «در اين سفر روي گرمايش زمين مانور داده شد و من آن‌جا بود كه فهميدم داريم چه بلايي بر سيارهء خودمان (زمين) مي‌آوريم؟ با سهل‌انگاري‌هايمان داريم اين سياره را از بين مي‌بريم

 او كه حالا از خطرات و پيامدهاي تغييرات جوي زمين آگاه شده، با انگشت، اشاره به هواي سرد تهران مي‌كند:‌«گرمايش زمين اصلا به معني گرم شدن نيست، تغييرات جوي و حتي همين سرماي ناگهاني ناشي از مشكلات زيست‌محيطي است

 چقدر در زندگي عملي‌ات آموزش‌ها و تئوري‌ها جاي دارند؟ آيرين با لبخندي محو مي‌گويد: «تا آن‌جا كه بتوانم. مثلا چراغ اضافي را خاموش مي‌كنم، سعي مي‌كنم از كيسهء پلاستيكي كم‌تر استفاده كنم، با وسايل نقليهء عمومي سفر كنم و تا جايي كه امكان دارد بيش‌تر مسيرها را پياده بروم. اين‌ها چيزهاي ساده‌‌اي است كه رعايت كردنش ضربه‌اي به زندگي‌ام نمي‌زند اما رعايت نكردنش سياره‌ام را به خطر مي‌اندازد

 اين سفر خاص براي آيرين درس‌هاي ديگري هم داشت: «هميشه به ستاره‌ها و سياره‌هاي ديگر فكر كرده‌ام اما حالا مي‌فهمم كه سيارهء خودم چه مشكلاتي دارد و از آن مغفول مانده‌ام

يخ را بيش‌تر از برف دوست دارم. آيرين با حرارت از يخ و ويژگي‌هايش مي‌گويد: «يخ طراوت خاصي دارد به خاطر تميزي و پاكي‌اش

اما بيش از هر چيزي بررسي يك تكه‌يخ براي دختران جوان اهميت بيش‌تري دارد: « هواي به دام افتاده در يخ‌ها را مي‌تواني مطالعه كني. در اين بررسي مي‌تواني داده‌هايي به دست آوري كه ممكن است براي چندين ميليون سال قبل باشد. با بررسي همين يخ‌هاست كه مي‌تواني بفهمي چه اتفاق‌هايي روي زمين افتاده، آيا شهاب سنگي برخورد كرده و آيا دايناسورها در آن‌جا بوده‌اند يا نه و در مجموع اطلاعاتي از گذشتهء زمين مي‌تواني به دست بياوري

 او روزي را به ياد مي‌آورد كه با قايق‌هاي رنگي هشت نفره ميان يخ‌هاي شناور در حركت بودند، هوا چندان سرد نبود اما باد شديدي مي‌وزيد: «تا چشم كار مي‌كند اقيانوس است و كوه‌هاي يخي، كوه‌هايي كه با اندازه‌ها و شكل‌هاي مختلف و عجيب با رنگ‌هاي زيباي سبز، آبي و بنفش خودنمايي مي‌كند

 هيچ‌وقت به ماندن در آن‌جا فكر كرده‌اي؟ بي‌درنگ پاسخ اين سوال را مي‌دهد: «خيلي دوست دارم براي هميشه آن‌جا زندگي كنم چون حس فوق‌العاده‌اي به من مي‌دهد. در آن‌جا غرق در سكوت و زيبايي بودم و خوشحال از اين‌كه به تلفن و اينترنت دسترسي ندارم

 قطب جنوب در فصل تابستاني خود است و تمام لحظه‌هايش روشن است و شب معنايي ندارد. با اين توصيف و با توجه به اين‌كه ستاره‌شناس هستي، آيا دلت براي ستاره‌ها تنگ نشد؟ او مستقيما پاسخ اين سوال را نمي‌دهد،‌گويي نمي‌خواهد لذتي را بر ديگري ترجيح دهد: «آن‌قدر وقت‌هايم پر بود كه وقت خالي براي فكر كردن نداشتم»

 و خاطره‌انگيزترين نكتهء اين سفر براي آيرين، بودن در كنار افراد شاخص و برجسته در هر رشتهء علمي بود: «فرد روتز 84 ساله مسن‌ترين فرد روي كشتي بود و فريتزكرنر. اين دو كساني بودند كه 50 سال پيش با سورتمه و سگ به قطب رفتند و براي انجام كارهاي تحقيقاتي آن‌جا چادر زدند. هر يك از كوه‌هاي قطب به نام اين جست‌وجوگران است. همچنين خانمي كه تخصصش روي نهنگي به نام اوركا (نهنگ قاتل) است و يا اقيانوس‌شناسان و يخچال‌شناساني كه حالا فكر مي‌كنم مي‌بينم كه با هر يك از اين‌ها مي‌توانم ارتباط داشته باشم

 او همچنين از مدير اصلي برنامه، جف گرين مي‌گويد: «جف در 15 سال گذشته 73 بار به قطب جنوب و 27 بار به شمالگان رفته است و هميشه حرفش اين است كه طبيعت بهترين آموزگار انسان است

بي اجازه

سال اول دبيرستان بودم. من و يكي از دوستانم با كاغذ كشي هاي رنگي قورباغه درست مي كرديم و ميان بچه هاي كلاس پخش مي كرديم. بعد مسابقه مي گذاشتيم كه ببينيم قورباغه كي بيشتر مي پرد.

يكبار سر صف من و دوستم مثل پيرزنها نشسته بوديم و اختلاط مي كرديم كه يكدفعه سر و كله ناظم پيدا شد. دست و پايمان را گم كرده بوديم. گفت: «كارتهاتون»! ما مشغول گشتن شديم كه ناظم با احترام گفت: «جون بكنيد ديگه» و دست كرد توي كيف من كه كارتم را بيرون بكشد.

به جاي كارت صدها قورباغه رنگي بيرون پريدند و شروع كردند به جست و خيز. رنگ از صورت ناظم  پريده بود و بچه ها قاه قاه مي خنديدند.

درست است كه قدرت در دست ناظم است و هر كاري دوست دارد مي كند اما بد نيست ياد بگيرد بي اجازه دست توي كيف مردم نكند...

يك وبگردي كوچولو ولي ضروري

مقاله ي مهم:

مصرف بي رويه بنزين تقصير كيست؟

وبلاگي جالب:

شما را به ديدن وبلاگ خلوتكده با داستانهاي مينيمال بسيار جذاب و متنوع كه بيشتر آنها آموزنده و اميدواركننده هستند دعوت مي كنم.

(اگر براي اين پست نظري داشتيد در پست بعدي بگذاريد)

فکر میکنید تصمیم گیرنده خوبی هستید؟ حدس چی؟ درست حدس میزنید؟

لطفا سه سوال زير را با دقت بخوانيد وبه آنها فكر كنيد و جواب دهيد. سپس بر روي ادامه ي مطلب كليك كنيد:

الف. اگر شما زني را ببينيد كه حامله است و در حال حاضر 8 بچه دارد كه 3 تاي آنها كر و 2 تاي آنها كور و يكي از آنها عقب مانده‌ي ذهني است و خود زن هم به سيفيليس مبتلاست آيا به او پيشنهاد مي‌كنيد كه سقط جنين كند؟

 

ب. فرض كنيد زمان آن رسيده است كه رهبري بري ساختن دنيايي جديد برگزيده شود و تنها راي شما تعيين كننده است. از بين سه نفر زير به كدام راي مي دهيد؟

 

نفر اول: او شريك يك سياستمدار بدنام و قلابي است و همواره با يك فالگير مشورت مي‌كند. دو معشوقه دارد و بدجوري گرفتار سيگار است و تازه روزي 8 تا 10 مارتيني (يك نوع از مشروبات الكلي) هم مي نوشد.

 

نفر دوم: دو بار از محل كارش اخراج شده و تا ظهر مي‌خوابد. زمان دانشجوييش به ترياك معتاد بوده است و هر روز عصر يك چهارم يك شيشه ويسكي را مي‌نوشد.

 

نفر سوم: او مدال افتخار جنگ را به دست آورده است. او گياهخوار است و اهل سيگار نيست و فقط گاهي آبجو مي‌نوشد و هرگز به زنش خيانت نكرده است و هيچ گونه سابقه بدي هم تا به حال نداشته است.

 

كدام كانديدا را انتخاب مي كنيد؟

 

ج. آيا مي توانيد تصور كنيد كه براي كمپاني با 500 نفر عضو به شرح زير كار كنيد؟

29 نفر متهم به تجاوز به زني هستند.

7 نفر قبلا به جرم كلاهبرداري دستگير شده‌اند.

19 نفر متهم به صدور چك بي‌محل هستند.

117 نفر به طور مستقيم يا غير مستقيم در دزدي بانك دست داشته‌اند.

7 نفر به مقدسات توهين كرده‌اند.

71 نفر به دليل اعتبار خراب نتوانسته‌اند كارت اعتباري به دست بياورند.

14 نفر به در رابطه با مواد مخدر مورد اتهام قرار دارند.

21 نفر در جريان دفاع از خود در دادگاه به سر مي‌برند.

84 نفر در سال گذشته به جرم رانندگي در حين مستي دستگير شده‌اند.

 

مي توانيد حدس بزنيد اين كدام سازمان است؟

 

خوب به سه سوال فكر كنيد و جواب دهيد و سپس بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.

ادامه نوشته

حاصل وبگردي غمناك من

تمام ديشب را نيمه خواب و بيدار گذراندم. اگر مي خوابيدم خوابهاي آشفته مي ديدم. از يك طرف بعضي از وبگرديهاي ديروز به نظرم مسخره بود: وبلاگهايي كه ادعا مي كردند مردم ايران از يك خواننده‌ي عرب دلشكسته شدند. خواننده‌اي كه شايد خيلي معروف باشد اما خيلي‌ها (نظير خود من) تا قبل از اين اسمش را نشنيده بودند و از طرفي توهين او مدام اين شعر فردوسي را در گوشم من زمزمه ميكرد:

ز شير شتر خوردن و سوسمار

عرب را بدانجا رسيده است كار

كه تاج كياني كند آرزو

تفو بر تو اي چرخ گردون تفو

از طرف ديگر نگراني بابت سهميه‌اي شدن بنزين كه چرخ خانواده‌هاي بسياري را لنگ مي‌كند و حتي به خانواده‌هايي كه با ماشين مسافركشي نمي‌كنند هم لطمه‌ي بسياري مي‌زند و احتمالا به گراني و فقر دامن مي زند.

از طرف ديگر گزارش طناب است دنيا كه چند روز است توي سرم مي چرخد و تصميم دارم لينكش كنم...

خلاصه بايد بگويم كه شرمنده‌ام؛ امروز به جاي اين كه با نوشتن از صمد شما را به كودكي‌هايتان پرتاب كنم خيال دارم شب نخوابي هايم را با شما تقسيم كنم ولي شايد داستانهاي كوتاه كه لينك كرده ام، بتواند دوباره شما را بخواباند.

گزارش:

در پی سهمیه بندی شدن بنزین در ایران موج اعتراضات مردمی در سراسر ایران گسنرده شده است. مردمی که برای خرید بنزین در آخرین ساعات روز ۵ تیر به پمپ بنزین ها مراجعه کرده بودند پمپ بنزین ها ماشین های پلیس را آتش زده و یکی از ساختمان های شهرداری تهران را تخرییب کردند.
طبق آخرين گزارشها تا ساعت ۲/۵ صبح امروز دهها پمپ بنزین در تهران در مناطق سهروردي، آزادي، پيروزي، تجریش، ولیعصر و در خیابان شریعتی سر معلم و در میدان امام حسین تهران نو و نقاط دیگر تهران توسط مردم به آنش کشيده شد ه اند. این اعتراضات در دیگر شهرها نیز ادامه دارد مطابق اخبار رسیده در شهرهای کرج، مشهد، تبریز، بندرعباس، اردبیل، کرمانشاه نیز مردم با آتش زدن پمپ بنزین ها و اتش زدن لاستیک و مسدود کردن راه ها به حکومت جمهوري اسلامی اعتراض می کنند.
طبق اخبار رسیده از تهران مردم معترض با آتش زدن لاستیک و مسدود کردن خیابان ها با نیروهای پلیس درگیر شده اند مردم معترض در خیابان شریعتی بسیجیان را کتک زدند و در خیابان پاسداران مردم با آتش زدن لاستیک به دور آن رقصيدند! در این جریانات مردم به ساختمان های دولنی و بانک خسارت وارد کردند و خیابان ها را مسدود کردند

در جريان اين درگيريها نيروي گارد امنيتي با مردم درگير شد و در اين درگيريها تا به حال يک جوان تير خورده که در وضعبت وخيمي به سر ميبرد
خبرگزاری فرانسه نوشت بسیاری از تحلیلگران پیش تر نسبت به پیامدهای سهمیه بندی بنزین به دولت هشدار داده بودند...
براي ديدن عكسهاي بيشتر بر روي شماره ها كليك كنيد.
عكس 1                           عكس 2                     عكس 3
 
به لينك زير هم مراجعه كنيد اين يكي كوتاه است و خنده اي هم بر لبانتان مي نشاند. (شايد از نو پوزخند)

طناب است دنيا

شعر:

بخند

داستان كوتاه:

مهماني جناب وزير

كوبي دوبي

قبر

معرفي كتاب:

ميهمان (سيمون دوبوار)

خودم هم نمي دانم چرا؟

يادداشت:

سيبي كه برسد خودش مي افتد 

وبگردی پیشنهادی من (حتما ببینید)

یادداشتهای پر محتوا

آرزوهاي ويكتورهوگو

آدمها با ایمان این نامه را نخوانند

شعر

خیابانگرد

فعل مجهول (سیمین بهبهانی)

اعدامی (یغما گلرویی)

لحظه های کاغذی (امین پور)

مقاله

مقاله ای جالب که فقط با چند عکس حرف زده

اوباش ستيزي بي بنياد

داستان کوتاه

آقای دکتر لعنتی

لبخند خدا (جبران خلیل جبران)

گورستانی برای جوجه های مرده (آریا یعقوب زاده)

یک مامان واقعی

داستان كودك و استالين:مي گويند به دوران اوج قدرت استالين، همان موقعي كه نام او لرزه بر تن ها مي انداخت، در يك جمع حزبي، پسر بچه 14 ساله اي را به او معرفي كردند که موفق به اختراع دستگاه هايي شده بود كه مي توانست تحولي در كشاورزي به حساب آيد و توليد گندم و جو را به دو برابر بالا ببرد. استالين كه از شوق فرياد مي كشيد، جوان را بغل كرده بود و مي چلاند، با صداي بلند به او گفت چه آرزويي داري؟ نوجوان كه به موفقيتي نامنتظر دست يافته بود زير لب گفت «آزادي!»، كلمه اي كه چون انفجار يك بمب همه را وحشت زده كرد. خنده از لبها محو شد. معلم آن پسر بچه كه تا حالا افتخار كنان ايستاده بود، مثل فانوس تا شد. سايه شوم مرگ بر سالن افتاد. سكوت را صداي خشم آلود استالين شكست كه با لحن تمسخرآميز و تهديدكننده مي گفت «جوجه! اين حرف ها را از كي شنيده اي؟». در يك لحظه، قدها در سالن كوتاه شد. هر كس قبلا آن پسر بچه را ديده بود، سر خود را مي دزديد كه در چشم او نيايد. پسرك به لكنت افتاده گفت «از هيچ كس» غضب استالين بيشتر شد. فرياد كشيد كه «حالا آزادي مي خواهي چه كني جوجه؟!». پسرك اين بار بدون مكث جواب داد «مي خواهم آزاد باشم كه هر وقت دلم خواست، رهبر بزرگ، قهرمان كبير، ژنرال استالين را ببينم». شادماني جمع در كف زدن هاي آنان انعكاس يافت. تا چند دقيقه همه آنچنان كف مي زدند كه گويي خوش ترين خبر زندگي خود را شنيده بودند.

با استناد به اين داستان آقاي بهنود مقاله اي نوشته اند كه مي توانيد با مراجعه به لينك زير به خواندنش بپردازيد:

آزادي، اي... (نقل از بهنود)

معرفي كتاب

من او (رضا اميرخاني)

اگر راجع به این پست نظری داشتید در پست قبلی بگذارید.

مطالب جالب و خواندني از وبلاگها يا سايتها

يادداشتهاي پر محتوا

براي كودكي هايمان

هوا

سه نقطه

هنوز ماندن...هميشه ماندن

ناخودآگاه من

شعر

گل نرگس

مقاله

درباره چگوآرا

تولد چگوآرا

چرا باید از پلیس بترسیم

معرفي كتاب

گفتگو در كاتدرال

 مائده هاي زميني (آندره ژيد)

ماجرای عجیب سگی در شب

داستان کوتاه

بی عرضه (آنتوان چخوف)

پروانه و پیله

وبلاگهايي كه در باب موضوعي خاص مطلب مي نويسند

نقاشی و نقاشیان بزرگ دنیا