نقد و بررسی فیلم درخونگاه به کارگردانی سیاوش اسعدی

و اما در مورد فیلم درخونگاه به کارگردانی سیاوش اسعدی ، باید بگویم که این فیلم در مقایسه با فیلمهای خود کیمیایی بسیار بهتر و قوی تر بود. اگرچه این ژانر که کپی فارسیزه شده از یک ژانر فرنگی است به دلیل آنچه شرحش در پست قبل رفت به خودی خود نقاط منفی زیادی دارد و به هیچ وجه مورد علاقه ی من نیست، اما سیاوش اسعدی سعی کرده با عدم وفاداری به آیین هایی که کیمیایی خلق کرده تا حد اندکی از کلیشه ها فاصله بگیرد. این فاصله گیری از کلیشه های فیلمهای لوتی نگاری را به اختصار شرح می دهم:

بر خلاف نظر فراستی به گمانم این که در یک فیلم لوتی نگاری به جای این که رفقای قهرمان به او خیانت کرده باشند، این اعضای خانواده اش هستند که چون بیگانگان خنجر را از پشت زده اند بسیار گزنده و حقیقی تر است و بازگو کردن چنین حقایقی در بافت ایران که هنوز یک جو سنتی دارد و در اصالت بی چون و چرای خانواده تاکید فراوان دارد شجاعت بسیار می خواهد. (به گمانم چنین فیلمهایی باید بیشتر ساخته شود تا بلکه بلاهت اعتماد بی چون و چرا به خانواده از اذهان رخت بربندد و کمتر شاهد پرونده های حقوقی کثیف خیانت اقوام نسبی باشیم)

خانواده رضا دسته جمعی تصمیم گرفته اند تا با یک فیلم جعلی باور کنند که رضا مرده است تا پولهای او را بالا بکشند. خود این که موضوع مورد بحث و عامل خیانت پول است و چیزی شبیه ناموس و این حرفها نیست بر ارزش و ملموس شدن کار می افزاید.

نقطه قوت دیگر این است که رضا سپید نیست، بلکه خاکستری است، او نیز به دوست خود خیانت کرده است و حالا برگشته است تا جبران کند.

یکی دیگر از صحنه های فوق العاده بردن شهرزاد که یک کارگر جنسی است پیش دوست روان پریشش است. تابوی نشان دادن سیگار کشیدن یک زن در این صحنه ها شکسته است. لطفا نیایید بگویید در فلان فیلم دیدم که فلان بازیگر زن سیگار می کشید. وقتی قرار است زن سیگار بکشد اغلب اوقات یا فندک پیدا نمی کند، یا فندکش نمی زند، یا یک مرد خیر یا عصبانی سیگار را از بین لبهایش در می آورد و خرد می کند یا اگر کارگردان خیلی اصرار داشته باشد به نشان دادن اصل سیگار کشیدن، کات می کند به سر سیگار که گیرانده می شود و بعد یک نما از پشت می گیرد که دارد از جلوی یک کله قند که روسری روی سرش انداخته اند، دود بلند می شود و یا سیگاری که توی دستهای زن دود می کند، در حقیقت چیزی که تا به حال در سینمای ایران تابو بوده نشان دادن لبهای زن است درست در حالیکه که دارد به سیگار پک می زند که توی این فیلم حتی نمای بسته از لب و سیگار وجود دارد. حتی شهرزاد دود را حلقه ای بیرون می دهد! در مجموع تمام سکانس دیدار رضا و شهرزاد بسیار خلاقانه طراحی شده تا هم تمتع جنسی بیمار روانی از کارگر جنسی تصویر شود و هم از دست سانسورچی جمهوری اسلامی نجات پیدا کند و من تمام دعاهایم را روانه کائنات می کنم تا این صحنه های هنری از گزند تیغ ظالمانه ی سانسورچی در امان بمانند. صحنه هایی بدون دیالوگ و تنها با هنر سینمایی که نشان از آشنا بودن کارگردان به زبان تصویر دارد.

اما نقطه ی قوت دیگر نسبت به سینمای کیمیایی گل درشت نبودن دیالوگهاست. اسعدی سعی کرده آن آهنگین بودن خاص دیالوگهای کیمیایی را در بیاورد اما آنقدر به افراط نرفته است که آدم فکر کند نشسته و لغات هم قافیه را روی صفحه ردیف کرده و بعد سعی کرده با آن دیالوگ بنویسد.

شخصیت زن کارگر جنسی که در ضدیت با کلیشه ی موجود مرسوم در مورد چنین زنانی، چون مادری پناه دهنده است و انگار تنها شخصیت قابل اعتماد در این دنیای وانفساست از همان بدو ورود با این که رضا چادر مادرش را به او می دهد تا سر کند که از دست بسیج در امان بماند کدگزاری شده است.

خیانت خانواده رضا که اواسط فیلم بر مخاطب آشکار می شود در همان بدو ورود رضا در عکس العملهای ژاله صامتی (مادر رضا) هنگامی که رضا دارد فلسفه ی وجود چشمهای پشت سرش را توضیح می دهد کدگزاری شده است که در پایان فیلم وقتی ماجرا برای مخاطب آشکار می شود این کدگزاریها در ذهن مخاطب به درخشش در می آید.

یکی از صحنه های بسیار ضعیف فیلم جایی است که کارگردانی که این همه در دادن اطلاعات با خساست جلو آمده به یکباره با یک مجمعه پر از انواع گوشت کوبیده و شلغم پخته و هندوانه و خلاصه هر چیزی که فکرش را بکنید سرت خراب می شود و سعی می کند تمام اینها را در عرض دو سه دقیقه به زور توی حلقت فرو کند. در این صحنه خواهر و مادر و پدر رضا در دعوایی به واقع زرگری برای مخاطب شرح می دهند که چطور و چگونه پولهای رضا را به فنا داده اند. درست مثل این که یک گچکار که با ظرافت و با گلهای ریز در و دیوار یک خانه را تزیین کرده به یکباره حوصله اش سر رود و یک استامبولی را بپاشد روی دیوارهای باقی مانده! حال آنکه اصلا توضیح ریزانگارانه ی این که چه بلایی سر پولها آمده لزومی نداشت.

صحنه ی بسیار بسیار ضعیف دیگر صحنه ای است که رضا صورت شوهر خواهرش را با چاقو می درد. گریم که تا اینجا خوب عمل کرده در این صحنه از تصویرسازی باز می ماند و آن زخمی که از آن خون فواره زده به یکباره در نمای بعدی به زخمی دلمه بسته و غیر واقعی بدل می شود.

پایان فیلم باز است. مشخص نیست که رضا دارد برای بچه ی شهرزاد که تفنگ اسباب بازی را به سمت او نشانه گرفته ادای مردن را در می آورد یا واقعا مرده است. (البته از آنجایی که بچه هنوز شلیک نکرده است، احتمال مرگ حقیقی رضا در ذهن مخاطب با این کدگزاری علی القاعده سنگین تر است.)

میکس صدا بسیار خوب بود و در کل اگر چه اثری اقناع کننده نبود ولی نسبت به دو فیلم دیگری که نقدشان را نوشته ام بسیار راضی کننده تر بود. خصوصا حضور بازیگران و کارگردان و چند تن دیگر از عوامل فیلم در روز نوزده بهمن در سینما کوروش لذت دیدن فیلم را دو چندان کرد.

ارغوان اشترانی

مقایسه ژانر لوتی نگاری شرقی و وسترن غربی

قبل از این که بخواهم مطلبی در مورد فیلم درخونگاه بنویسم از آنجایی که این فیلم به مسعود کیمیایی تقدیم شده است و شباهت های بسیاری با آثار کیمیایی دارد لازم می دانم که مطلبی چند در مورد سینمای مسعود کیمیایی بنویسم. من برای ژانر مورد علاقه ی آقای کیمیایی نام لوتی نگاری را پیشنهاد می دهم. این ژانر مشابهتهای بسیاری با سینمای وسترن امریکا دارد. در وسترن امریکایی شاهد تقابلات بین خیر و شر بین کابویهای هفت تیر کش عموما تگزاسی در غرب وحشی هستیم و در لوتی نگاری شاهد تقابل بین خیر و شر در لوتی های چاقو کش عموما تهرانی شرق وحشی هستیم. در فیلمهای وسترن تقریبا یک قانون کلی وجود دارد: در نوع پایان خوش کابوی نماینده نیروهای خیر برنده می شود و در فیلمهایی که پایان خوش ندارند کابوی نماینده ی نیروی خیر کشته می شود ولی در عین حال به هدف خود رسیده است. در نمونه های وطنی پایان خوش معنایی نداردو لوتی تیپا خورده ی مغموم باید به بدترین وجه جان دهد. اوج پایان خوش برای یک فیلم لوتی انگاری ایرانی این است که قهرمان به هدف خود که مثلا انتقام بوده رسیده است، مثل قیصر که در پایان دستگیر می شود و پلان نهایی بی آنکه نشان داده شود صحنه اعدام قیصر است که در ذهن مخاطب نقش می بندد، یا مثلا در اعتراض، امیرعلی بی آنکه طعم عشق مجدی را چشیده باشد کشته می شود اما توانسته برای رضا برادرش، زندگی ای عاشقانه را رقم بزند، البته تمام خانواده اش را به فنا داده است. اما قهرمان عموما فقط مرگ نمادین و تاثیرگذاری دارد و به خواسته ی خود هم نرسیده است، مثلا داش آکل که به نظرم بهترین نمونه ی این آثار، در سینمای ایران است با غم عشق مرجان، به دست کاکا رستم کشته می شود، در حالیکه به تنها هدف خود که ازدواج مرجان با پسری جوان و زیباروست و در حقیقت دیدن خوشبختی مرجان هم نرسیده است یا در گوزنها که نمونه ی خوب دیگری در این ژانر است، سید رسول نمی تواند قدرت را نجات دهد اما به رسم رفاقت کنار او کشته می شود. گفتم به رسم رفاقت، رفاقت و وفاداری لوتی به آیین های رفاقتش و خیانت دیگران به او یکی از تقابلهای اصلی پیش برنده ی چنین آثاری هستند. مورد دیگر مشابهت نقش تعیین کننده ی مواد سکر آور در این داستانهاست. در فیلمهای ایران تریاک و هرویین و مواد مخدر و در فیلمهای وسترن شراب و الکل. در بسیاری از موارد قهرمانان فیلم بخش عظیمی از زندگی خویش را به خاطر سرسپردگی به این مواد باخته اند و در مقطع مورد روایت فیلم، یا این مواد را ترک کرده اند و یا تصمیم به ترک این مواد میگیرند. طبعا مواد مخدر به دلیل آسیب رسانی شدید جسمی و قابلیت اعتیاد بالا، سیمایی عاجزانه تر را برای لوتی معتاد نسبت به کابوی الکلی تصویر میکند و حس ترحم و انزجار مخاطب را نسبت به لوتی معتاد برمی انگیزد، حال آنکه کابوی امریکایی هیچگاه آنقدرها رقت انگیز و مفلوک به نظر نمی رسد.

یکی دیگر از مشابهتهای این دو ژانر نگاه مثبت انگارانه ی لوتی ها و کابوی ها، به کارگران جنسی خانم است. در فیلمهای وسترن کارگران جنسی خانم بعضا حتی به رفیق شجاع و قابل اعتماد کاراکتر اصلی بدل می شوند (آخرین قطار گان هیل) و حتی ممکن است آقای کابوی بالاخره یک جایی از جام شیرین لبهای آن خانم بنوشد اما در لوتی انگاری، لوتی نگاهی متفاوت به کارگر جنسی خانم دارد او در عین نگاه مثبت انگارانه به دنبال تمتع جنسی نیست و یک جور کودکانگی را در آغوش مادرانه ی کارگر جنسی تجربه می کند. (داش اکل یا همین فیلم درخونگاه) اما با دادن نقش فعال و مفید به زن، در فیلمهای وسترن نگاه جنسیت زده به زن به چالش کشیده می شود حال آنکه در فیلم ایرانی کپی وسترن، کاراکتر زن از یک نقش مکمل فراتر نمی رود و نقشی اساسی در پیشبرد ماجرای اثر ندارد و نگاه مثبت انگارانه به کارگر جنسی را هم نمی تواند به یک چالش اساسی جنسیت زدگی تبدیل کند.

انتقام، در فیلمهای فارسی ژانر لوتی نگاری یک عنصر اصلی پیش برنده اثر است اما عموما به انتقامهای ناموسی محدود می شود و با ارزش بخشیدن به مفهومی به نام «غیرت» به بازتولید کلیشه ای جنسیتی می پردازد که انسانها را به اعمال فراقانونی و ضد حقوق بشری تشویق می کند، این در حالی است که کارگردانان ژانر وسترن از همین محمل برای تبلیغ عقاید متعالی استفاده می کنند مثلا «آخرین قطار گان هیل» یک بیانیه ی غرا علیه نژاد پرستی است، توجه داشته باشید که مت مورگان در این فیلم حتی به انتقام شخصی دست نمیزند بلکه قصد دارد پسر بلدن را برای محاکمه به شهر پولی ببرد اما بلدن با نوچه هایش در شهر گان هیل در این امر اخلال ایجاد می کند و در این زد و خوردها بلدن و پسرش کشته می شوند.

بجز ارزش بخشی محتوایی به فیلمهای وسترن توسط کارگردانان خارجی، ایشان با نشان دادن قدرت بی بدیل خود در به تصویر کشیدن پلانهای بی نظیر سینمایی در این ژانر به چشم نوازی بسیار پرداخته اند، جان فورد یکی از این اساتید است که پلان به پلانهای آثارش گویی با دقت هرچه تمام نقاشی شده اند. همچنین با ابتکارات دیگری فیلمهای بزرگ تاریخ سینمای جهان را رقم زده اند. مثلا فرد زینه مان با همسان سازی زمان حقیقی و زمان حسی در فیلم ماجرای نیمروز، یکی از معدود آثاری با این ویژگی را ساخته است که تا ابد در تمام دانشگاه های سینما در لیست تدریس قرار خواهد داشت. این یعنی اگر دوران بی قانونی و انتقام شخصی و تیر و هفت تیر کشی به لحاظ روایی برای مخاطب غربی جذابیت داشته است، اما از یک کلیشه ی ابدی و بعضا ضد اخلاقی برای ساخت صدها فیلم استفاده نکرده است و همین امر سبب شده است که کارهای فاخری به جهانیان عرضه کند و حتی اگر اکنون هم جان فورد زنده بود و فیلم می ساخت به قطع نزدیک به یقین هیچ کسی پیدا نمی شد که به او بگوید: «دیگر بس است. تا کی می خواهی از گاوچرانان تگزاسی فیلم بسازی؟ زمان ساخت اینجو فیلمها دیگر گذشته است!!!» اما متاسفانه در ژانر لوتی نگاری ایرانی این دغدغه ی خلق آثار خلاقه، چه به لحاظ مضمون، چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ ساختار، به چشم نمی خورد و شاید دلیل برخورد تند منتقدان مطرح ایرانی با فیلمهایی در این ژانر و اصرارشان به کارگردانان ایرانی به رها کردن این دوره از تاریخ و ساختن فیلمهای مدرن، بر این اساس باشد.

ارغوان اشترانی

برای خواندن مطالب روزانه من به اینستاگرام زیر مراجعه فرمایید

arghavan.ashtarani

فیلم یلدا به کارگردانی مسعود بخشی

فیلم #یلدا به کارگردانی#مسعود_بخشی، فیلمی سراسر کلیشه بود که تنها نقطه قوتش بازی قوی بازیگران بود.

یکی از گافهای اساسی فیلم که دلالت بر بیسوادی کارگردان دارد، سکانس پایانی بود که #مریم_کمیجانی قیچی اتاق گریم را می دزدد و سراغ بچه اش می رود و در اتاق را پشت سرش قفل می کند و کارگردان با موسیقی و کاتهای پی در پی و نماهای نزدیک بی سبب این موضوع را به ذهن القا می کند که مریم می خواهد بچه اش را بکشد اما هدف مریم این است که ناخن و موی بچه را به عنوان یادگار و یا شاید مدرکی برای اثبات والدیت از راه آزمایش دی ان ای بردارد.

لازم به توضیح است که کارگردان حکم خدای جهان فیلم را دارد، یک دانای کل که برای ایجاد تعلیق حق ندارد نماهایی دروغین در فیلم بگنجاند، مثلا اگر در یک فیلم تعداد زیادی نمای نزدیک از چرخ ماشین که دارد می چرخد نشان داده می شود و با موسیقی و سرعت کات شدن نماها در مخاطب اضطراب ایجاد می شود، در صحنه های بعدی حتما باید چرخ ماشین بترکد و اتفاق بدی برای ماشین یا سرنشینانش بیفتد،  ممکن است لاستیک بترکد و راننده با سختی از یک تصادف سهمگین جلوگیری کند و به قول معروف ماجرا به خیر بگذرد، اما این که هیچ اتفاق خاصی نیفتد و تماشاگر احساس کند نگرانی تزریق شده به او فیک و سرکاری بوده به شدت مخاطب را پس میزند، در حقیقت یک کارگردان با سواد هرگز و هرگز از دوربین برای فریب مخاطب یا تعلیق کاذب استفاده نمی کند. 

#ارغوان_اشترانی

#نقد_فیلم #منتقد_سینما #معرفی_فیلم #مریلا_زارعی

#جشنواره #جشنواره_فیلم_فجر #جشنواره_فیلم_فجر۳۷  #سی_و_هفتمین_جشنواره_فیلم_فجر

#چرا_مسعود_فراستی_فحش_میدهد

برای پیگیری روزانه مطالب من به صفحه اینستاگرام زیر مراجعه فرمایید:

arghavan.ashtarani

ایده اصلی - به کارگردانی آزیتا موگویی

#ایده_اصلی به کارگردانی #آزیتا_موگویی کپی ضعیفی از نمونه های خارجی پایان غیر منتظره بود، فیلم پر خرجی که به اندازه ی یک صدم بریز و بپاشهایش هم یک تماشاگر حرفه ای سینما را راضی نمی کند.

مهمترین اصلی که باید در فیلمهای پایان غیر منتظره رعایت شود این است که در جای جای فیلم کدهای ریز نامحسوسی گذاشته شود که بعد از این که پایان غیر منتظره برای مخاطب لو رفت، مخاطب کدها را به یاد بیاورد و غرق لذت شود، اما در این فیلم کدگذاریهای اشتباه صورت گرفته است، مثلا در ابتدای فیلم اینجور کدگزاری شده که #هانیه_توسلی #معشوقه #بهرام_رادان است و وقتی می بیند بهرام رادان با ربکا تیک و تاک می زند ناراحت میشود و قهر میکند و می رود، حال آنکه هانیه توسلی اجیر شده رویاست و به خاطر پول رل عاشق دلسوخته را بازی می کند، بنابراین در خلوت خودش نیازی نیست به  بهرام رادان با عصبانیت فحش بدهد! حتی اگر دیالوگ فحش به جای عصبانیت با خنده و شیطنت بیان میشد میتوانست به جای نقطه ضعف به نقطه قوت بدل شود

فیلم یک اشاره ی ظریف به پروژه هایی داشت که آقازاده ها با رانت در مناقصه هایش برنده میشوند و بدون این که چیزی را بسازند، پولها را بالا می کشند و فرار می کنند.

تصویر رفتارهای نابالغانه ی مردی باسواد و لج و لجبازی، با زن سابقش که منجر به فریب خوردن مرد شد، می تواند جزو بخشهای آموزنده فیلم باشد.

#ارغوان_اشترانی

#نقد_فیلم #منتقد_سینما #معرفی_فیلم #مریلا_زارعی

#جشنواره #جشنواره_فیلم_فجر #جشنواره_فیلم_فجر۳۷  #سی_و_هفتمین_جشنواره_فیلم_فجر

#چرا_مسعود_فراستی_فحش_میدهد

برای خواندن نوشته های من در اینستاگرام نشانی زیر را جستجو کنید:

arghavan.ashtarani

قانون مورفی - رامبد جوان

#قانون_مورفی فیلمی به کارگردانی #رامبد_جوان

تنها از این جهت که نیروی پلیس ایران، دست از عقده ای بازی برداشته و اجازه داده در فیلمی با نیروی پلیس شوخی شود، فیلم ارزشمندی است و نیز از آن سو که یک دختر با پوشش نامتعارف غیر قبول برای گفتمان غالب نقش کلیدی و حتی تعیین کننده تری نسبت به دو نیروی پلیس اخراجی دارد، نیروی پلیس موجود، بی عرضه و با مزه تصویر شده و رییسش عصبی و عنان از کف داده است.

صحنه های تعقیب و گریز اولیه به راستی خنده دار و جذاب است. 

نیروی پلیس اخراجی هم که تقریبا جنون دارد و از طریق شکنجه کار خود را پیش می برد.

اینها در حالی است که تا چندی پیش ناظران نیروی انتظامی کلا یک قیچی گرفته بودند دستشان و هر چیزی که شائبه ی مزاح یا انتقاد یا ضعیف جلوه دادن پلیس را داشت، بی رحمانه قیچی می کردند، حال آنکه کشورهای دیگر به راحتی با اشارات مستقیم به فسادهای نهادهای نظارتی فیلم ها می سازند و طبعا در بهبود رفتارهای نادرست نیروهای امنیتی کشور خویش موثرند.

درست است که هنوز هیچ فیلم واقع گرایی که فسادهای موجود در نهادهای نظارتی را برملا کند ساخته نشده، اما رشد عقلانیت و رواداری تا همین میزان در عملکرد ناظران #نیروی_انتظامی و اصدار اجازه ساخت و اکران فیلمی طنز که پلیس را به سخره گرفته است، جای بسی تقدیر و امتنان دارد.

در شرح کلی باید بگویم بازیگری و کارگردانی و جلوه های ویژه به خوبی از پس هدف اصلی فیلم که خنداندن مخاطب بود برآمده بودند اما فیلم به لحاظ محتوا، جز آنچه شرح داده شد، چیز دیگری نداشت

#ارغوان_اشترانی

#نقد_فیلم #منتقد_سینما #معرفی_فیلم

#چرا_مسعود_فراستی_فحش_میدهد