به بهانه دوم اسفند، روز جهانی زبان مادری
پیش نوشت: از این پس نوشته ها و اشعار همسرم پدرام انصاری نیز در این وبلاگ منتشر خواهد شد.
اقلیت
(پیش در آمد)
زنگها برای که به صدا در می آیند؟
چنارها برای چه کاشته، برای که به دار مبدل می شوند؟
شمشیرها چگونه ساخته، که را، آخته شده اند؟
قلمها چگونه حکم رانده اند؟
شلاقها کدامین چهره ها را نشانه رفته اند؟
و ماشه ها بر که چکانده شده اند؟
متن واقعه:
من، اقلیتم!
با همان گوش های لرزان از به صدا در آمدن زنگها
با همین گردن گره خورده بر دار
و زبان تراشیده به شمشیر...
من، اقلیتم!
ب
ا چهره ای مخلوق تازیانه ها
با سرنوشت محتوم محکوم احکام
و رویایی غلتیده بر گلوله
من، اقلیتم!
سلول متروک سایه و سکوت
تقدیر همیشگی صبر و قناعت
و پرچم فرو افتاده ی داد بیداد
من، اقلیتم!
خوب! چون ساکتم
خوب خوب چون مرده ام
خوب خوب خوب چون بر کشته ام نمرده ام
سکانس آخر:
من، اقلیتم!
پس نبوده ام
پس نیستم
پسین نیز نخواهم بود؟؟؟....
پی نوشت: یک هزار سکوت به احترام اقلیتی که جور وطن چشید....
پ
درام انصاری. دوشنبه 20 دی ماه 1389
ارغوان اشترانی:
آهای مرد کرد
زندگی آغازیده ام
تا سرزمین نداشته ات شوم
که ذره ذره ی خاکش
سیطره ی حکمرانی توست
حکمرانی حاکمی که مارگرت دوراس وار
می بخشد
ظالمان گشتاپویی اش را....
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: