نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 18)

رویا جانم، کسی اینجا پیامم را از اعماق جانش شنیده است، کسی که دغدغه اش کودکان کار است و رسم دشوار انسان بودن را وفادار است و پیمان بسته است که نسل به نسل و سینه به سینه روایتگر عشق تو به آزادی و تعهد من به ستایشگری عاشقان آزادگی باشد، از خوشحالی خواهم گریست روزی که پیامی یا نشانه ای از تو بر صفحه ام ببینم و چه خوش باد که آن روز نزدیک تر باشد

بیست و نهم شهریور نود و هفت

نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 17)

امروز را دوست دارم، دیگر جزیی از زندگی ام شده ای، فکر کردن به تو خیلی ساده و بی آلایش در روزمرگی هایم جریان دارد، من مدتهاست به دلیل مشغله ی کاری کمتر غذا می پزم، امروز پدرام می گفت حالا که مهمان داریم خودت قرمه سبزی بپز، بعد پرسید یعنی بعد دو سال یادت مانده مثل قبلا ها درست کنی؟ چه سوال بچه گانه ای! یک چیزهایی هست تو زندگی که هیچ وقت از یاد آدم نمی روند حتی اگر دو سال به کار نبندیشان، با خودم فکر کردم تو بعد از دو سال به چند سوال این فرمی جواب خواهی داد؟ چه چیزهایی را واقعا از یاد خواهی برد؟

بیست هشتم شهریور نود و هفت

نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 16)

امروز ده نامه از نامه هایم به تو را رونمایی کردم رویا جان، کاش مخاطبان بیشتری داشتم که خیلی زود این دیوانگی ام سر و صدا به پا می کرد، آن وقت می دیدی دیوانگی چقدر مسری است و یکدفعه چجور تمام شهرها پر از دیوانه ها می شود، می دیدی که همه چجور مرزهای جدیدی از جنون تعریف می کنند و با کبوتر نامه بر و سنگ قلاب برای زنان و مردان سیاسی دربند نامه می فرستند، کتابها از این اقدام پس از سالها منتشر می شد، نامه های فلانی به نسرین ستوده، نامه های فلانی به گلرخ و همین طور بگیر و برو جلو، حتی ممکن بود این عمل به کشورهای دیگر نیز سرایت کند مثلا نامه های فلانی به اوجالان

آرام بخوابی رفیق جانم، خورشید شام سیاه ما نیز بر خواهد آمد

بیست و هفتم شهریور هزار و سیصد و نود و هفت

نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 15)

رویا جان دلم روشن است که تو قبل از این دو سال لعنتی آزاد خواهی شد

بیست و ششم شهریور نود و هفت

 

نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 14)

رویا جانم، طرحم خوب پیش می رود، دیروز به تمام معنی بعد از مدتها خوشحال بودم اما شب، یک پست معصومه جلیل پور را یکی از فالوئرها برایم فرستاد، شرح رنجهایش، او را یادت می آید؟ قربانی اسیدپاشی تبریز. دیشب تا نزدیک صبح بیدار بودم و حدود دویست کامنت گذاشتم و صفحه اش را به کسانی که در موردش پست گذاشته بودند و سلبریتی ها معرفی کردم، الان دیدم که فالوئرهایش صد نفر اضافه شده اند، خیلی وقت است که می خواهم در مورد تو و تصمیم دیوانه وار خودم برای کامنتگذاری در صفحه ات را بنویسم اما چیزهای گوناگون دیگری پیش می آید، فعلا به گمانم این تصمیمم بین خودم است و شاید آینده تو

بیست و دوم شهریور نود و هفت

نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره 13)

رویا جانم یک وقت فکر نکنی از یاد بردمت، یک طرح داده ام و کتاب سایه هایم را به نرگس کلباسی اشتری هدیه داده ام تا برای زلزله زده ها کمی پول جمع شود، یک خرده بیش از حد معمول سرم شلوغ شده، اما هر روز در ذهنم با تو حرف می زنم حتی اگر حرفهایم را اینجا ننویسم

بیست و یکم شهریور نود و هفت