بي اجازه
سال اول دبيرستان بودم. من و يكي از دوستانم با كاغذ كشي هاي رنگي قورباغه درست مي كرديم و ميان بچه هاي كلاس پخش مي كرديم. بعد مسابقه مي گذاشتيم كه ببينيم قورباغه كي بيشتر مي پرد.
يكبار سر صف من و دوستم مثل پيرزنها نشسته بوديم و اختلاط مي كرديم كه يكدفعه سر و كله ناظم پيدا شد. دست و پايمان را گم كرده بوديم. گفت: «كارتهاتون»! ما مشغول گشتن شديم كه ناظم با احترام گفت: «جون بكنيد ديگه» و دست كرد توي كيف من كه كارتم را بيرون بكشد.
به جاي كارت صدها قورباغه رنگي بيرون پريدند و شروع كردند به جست و خيز. رنگ از صورت ناظم پريده بود و بچه ها قاه قاه مي خنديدند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۶ ساعت 10:28 توسط ارغوان اشترانی
|
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: