نظر رهگذر كوچه خيس و مه آلود در پست قبلي باعث شد تا امروز كوتاه بنويسم.

بنويسم تا امروز را هم تهي نگذرانم.

نوشتن براي من تلاشي است براي زنده بودن.

با ورود به اين فضا نيم آن روزها احساس زنده بودن مي كنم.

روزهايي كه در روزنامه كار مي كردم.

تمام عشقم اين بود كه به من ستون دهند تا هر روز مطلب داشته باشم. تمام روزنامه هايي را كه در آنها مطلب داشتم ،نگه مي داشتم. كسي بود آنجا كه مي گفت روزي آنقدر مطلب خواهي داشت كه ديگر اينها را جمع نكني.

آري آقاي به هيچ وجه عزيز، اگر من مي توانستم آن جور كه شما مي خواهيد باشم ياشما ميخواستيد آن جور كه بايد باشيد؛ باشيد...

دوست عزيز، من نويسنده اي بزرگ نيستم اما مي توانم آرزوي نويسنده اي بزرگ را آرزو كنم:

دوست دارم سنگنوشته ي گورم چنين باشد:

او زماني مرد كه هنوز زنده بود.

اگر در مورد اين پست نظري داري در پست قبلي بگذاريد.