بازي غلط غولوط
پيش از اين با بازيهاي وبلاگي آشنا شده بودم. بازيهاي وبلاگي علاوه بر سرگرمي و لذت بخشيدن به كودك درون، شايد در پس زمينه ي خود هدف جلب بازديد كننده را نيز در بر داشته باشد. من دوست داشتم به دعوت كسي در يكي از اين بازيها شركت كنم. با لطف طاها بازي اي كه از فرزام شروع شده بود به من رسيد. در اين بازي قرار بر اين است كه غلط غولوطهاي خودمان را بنويسيم. مثلا لغتي كه در كودكي اشتباه تلفظ مي كرديم يا تصورات كودكانه و غلطي كه داشتيم با تكه اي از يك آهنگ كه اشتباه مي شنيديم و ...
با بازديد از وبلاگ فرزام متوجه شدم كه او جز اين قوانين ديگري براي اين بازي تعيين نكرده. مثلا ننوشته كه چند نفر را بايد به بازي دعوت كنيم. در اينجا چند قانون به بازي اضافه مي كنم كه البته ابزاري براي اجباري كردن رعايت آنها در دست نيست.
1- از نظر اخلاقي بهتر است زنجيره اي كه اين بازي را به ما رسانده مطرح كنيم تا به پربيننده شدن وبلاگ دوستاني كه به ما لطف داشته اند كمك كنيم. اگر در مراحلي از بازي به سر مي بريم كه احتمالا زنجير خيلي طولاني است ذكر نام اختراع كنندهي بازي و آخرين كسي كه ما را به بازي دعوت كرده الزامي است و به صلاحديد خود مي توانيم عده اي از ميان زنجير را حذف كنيم.
2- در زمان حداكثر 24ساعت بايد دعوت كننده را از اين كه در بازي شركت مي كنيم يا خير آگاه كنيم تا در صورتي كه مايل به شركت نيستيم او كس ديگري را جايگزين ما كند.
3- حد اكثر در زمان يك هفته بايد آپ كنيم و بازي را ادامه دهيم.
4- حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را مي توانيم در بازي شركت دهيم. (با توجه به تعداد مدعوين فرزام و طاها)
و حالا غلط غولوطهاي من:
1- در فرهنگ لغت من حيواني به نام goozan وجود داشت.
2- نامزد را namozd مي خواندم و فكر مي كردم به كارگري اطلاق مي شود كه لياقت مزد ندارد و به قولي نمك مي خورد و نمكدان مي شكند و براي ارباب خود توليد زحمت مي كند بنابراين بسيار تعجب كردم وقتي در كتاب تام ساير در مورد دختري كه namozd او رهايش كرده بود، خواندم كه دچار افسردگي شده و مدام گريه مي كند و به خودم مي گفتم رفتن كارگري كه نامزد است اين همه آه و فغان ندارد كه...
3- پدرم سيگاري بود و به او بابادي (مخفف بابا دودي) مي گفتم بنابراين فكر مي كردم ماهي دودي ماهي است در دريا كه سيگار مي كشد.
4- ايضا فكر مي كردم ماهي شور اسم نوع خاصي از ماهي است مثل كپور وسفيد و شير و ....
5- وقتي سه چهار ساله بودم كارتوني نشان مي داد كه در آن گربه اي با چتري كه خالهاي زرد و قرمز و سبز داشت از بلنديها به سلامت پايين مي پريد. مادرم را مجبور كردم كه چتري مانند آن برايم بخرد و مي خواستم از طبقه ي دوم خانه به پذيرايي بپرم كه در كمال تعجب در همان كودكي نيروي ارشميدس را كشف كردم و پيش خودم فكر كردم چون من سنگين هستم فشار هواي زير چتر، آن را به بالا جمع مي كند و سقوط مي كنم اين بود كه الان افتخار اين را دارم كه در بازي غلط غولوط شركت كنم!
6- در ديكته هميشه رشد را رشت مي نوشتم چون (د) را (ت) مي شنيدم و مادرم دعوايم مي كرد كه من كي گفتم rasht؟ گفتم: rosht! و بار بعدي كه ديكته مي گفت روي (ر) ضمه مي گذاشتم كه دعوايم نكند و باز هم دعوا مي شدم تا اين كه بالاخره روزي مادرم سرمشق زير ديكته ام را خودش نوشت و من فهميدم گاف بزرگ كجا بوده!
7- فكر مي كردم خدا پيرمردي است با لباس سفيد بلند و ريش و موي سپيدي كه از بلندي تا پايين پايش رسيده و روي زمين مي كشد.
8- عاشق داريوش بودم و آهنگهايش را پياده مي كردم اما مقدار زيادي اشتباهات شنوايي داشتم:
سال سقوط عاطفه تا بي نهايت زير صفر نهايت معراج ذهن انديشه ي تفسير سه (صفر)
سال به بن بست رسيدن پنجه به ديوار كشيدن از معنويت گمشدن طعم (تن به) غريزه بخشيدن
9- وقتي از خارج با ما تماس مي گرفتند و مي گفتند كارت تلفن نداشتيم كه زنگ بزنيم فكر مي كردم در تلفنهاي خانگي آنها مثل تلفنهاي كارتي كه اتفاقا در ايران تازه نصب شده بود، جايي براي فرو كردن كارت وجود دارد!
10- يك بار كه دزد گرفته بودند من اصرار داشتم كه دزد را ببينم و وقتي بالاخره من را بردند و نشانم دادند با تعجب گفتم: «اِِ... اين كه آدمه!» يعني احتمالا انتظار داشتم يك جانور عجيب الخلقه را مشاهده كنم.
11- برادر و خواهرم مرا از يك سر و دو گوش مي ترساندند ولي روزي پدرم حكومت نظامي آنها را بر هم زد و به من توضيح داد كه خودت هم يك سر و دو گوشي...
12- وقتي به خواهرم كه رتبه ي كنكورش آنقدر خوب نبود كه پزشكي تهران قبول شود پيشنهاد مي دادند كه به جاي پزشكي شهرستان مامايي تهران بزند، فرياد كشيد كه «من ماما نمي شم، نمي شم، نمي شم» و من با تعجب گفتم: «دارن مي گن شهرستان نرو تو مي گي نمي خواي بچه دار شي؟ تازه مگه مامان شدن بده؟»
...
من هم آقايان و خانمها فرانك و منوچهر انتظار و احمد افروز و مرضيه و محمد جاويد را به اين بازي دعوت مي كنم.
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: