دوستان عزيز،

اين روزها كم و بيش گلايه هايي از شما به دستم مي رسد كه چرا مثل سابق مرتب سر نمي زنم يا چرا آپ نمي كنم. نمي دانيد چقدر از اين محبتهاي شما خوشحال و شرمنده مي شوم. خوشحال از اين بابت كه منتظر ديدن نام من در كامنتهايتان هستيد و شرمنده از اين كه اين روزها بيش از آن گرفتارم كه آن طور كه بايد و شايد پاسخگوي شما مهربانان باشم. باز هم چند روزي در خدمت نيستم و به مسافرت مي روم.

هفته ي آينده چهارشنبه، قرار است داستاني از من در كانون ادبيات هفت تير (پايين تر از شيرودي، كوچه اردلان) نقد شود. اگر به من لطف كنيد و اين داستان را بخوانيد و در همان پست نظر يا انتقادتان را در مورد آن يادداشت كنيد ممنون مي شوم.

در اين داستان آگاهانه براي ناميدن اشخاص به جاي استفاده از اسامي از يكي از ويژگيهاي آنها استفاده شده است. (صاحب ۲۰۶ كه بعد صاحب زانتيا مي شود و صاحب ماكسيما كه بعد صاحب بنز مي شود)

پيشتر از اين براي آشنايي زدايي مخاطب و كاهش تاثيرات اسامي، افرادي بوده اند كه به شخصيتهايشان نام خانم الف و آقاي ب يا خانم نابينا و آقاي عينكي داده اند. در اين اثر آگاهانه قصد بر آن بوده كه جنسيت هم با اسم لو نرود و به مخاطب اين مجال داده شود تا خودش بدون هيچ ردي و فقط از روي لحن و يا لايه هاي نهفته در ديالوگها جنسيت شخصيتها را حدس بزند.

اين داستان از منظر داناي كل روايت مي شود و در ظاهر داستاني واقع گراست كه در پايان متن از ژانر واقع گرا خارج مي شود. از اين رو و يا به سبب انتخاب خاص اسامي ممكن است اين گونه برداشت شود كه داستان به نوعي تاثير گرفته از كوري ساراماگوست، اما زمان نگارش داستان به قبل از آشنايي من با اين كتاب بر مي گردد. (حساب كتابهاي عددي ماجرا هم مربوط است به تقريبا ۶ سال پيش و به همين دليل ممكن است قيمت اجناس با قيمت روز آنها مطابقت نداشته باشد.)

ممكن است نظرات شما در وبسايت رسمي كانون ادبيات با نام خودتان درج شود. در صورتي كه مايل به درج آنها نبوديد در پايان كامنت ذكر كنيد.

پيشاپيش از تمام شما دوستان گرامي متشكرم.

جايزه يك مليون دلاري