زنگ تفریح
پسر كوچك بامزه تر به پسر كوچكتر با مزه:
- تفنگت رو مي دي بازي كنم؟
- نه نمي دم.
- ببين گفته باشما من تا يه هفته ديگه مي رم پيش دبستاني بعد اگه اومدم با لباس نارنجي پيش دبستانيم تو محل راه رفتم و اومدي به من گفتي سعيد باهام بازي كن و من تحويلت نگرفتم ناراحت نشيها!
- ببين سعيد. چيزه بيا اصن تفنگم رو ببر خونتون. پيشت باشه فعلا...
پسر با مزهتر تفنگ رو با غرور قبول ميكنه و با چشمان شرربارش به مني نگاه ميكنه كه دارم بهش ميخندم و در كوچه را باز ميكنم تا داخل شوم. ميخندد. از چشمان روشنش برقي بيرون ميجهد. برق پيروزي يا شادي يا زيركي...
پی نوشت: از نمایشگاه نقاشی اساتید با نیتی بارانی دیدن فرمایید:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 17:53 توسط ارغوان اشترانی
|
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: