سر انگشتان نوازشگرت...
سرانگشتان نوازشگرت شعر است
حتی زمانی که به تکرار بی وقفه پوستم را می ساید
آغوشت برای دخترک عاصی ملامتگر شعر است
حتی زمانی که حرفهایتان به درازا میکشد و من در انزوا می پوسم
خشمت از آزارگران روزهای گذشته من شعر است
حتی زمانی که نفسم برای بخشایششان به شماره می افتد
تو عجیب ترین هایکوی جهانی
شعر کوتاهی که از عدم من تا ابدیتم امتداد یافته است
خشم مهر آلود یا مهر سهمگین...
تو تکراری ترین لحظه های منی و ناب ترین و تازه ترینشان
تو زمینی ترین آسمانی
و دریاترین کویر
و سهل الوصول ترین قله ی بلند جهان برای من پا شکسته ی رنجور به نابودی نشسته
تو پاریس ترین بمبئی
و آنتالیاترین باتومی
و تداعی اعجاب آمیزترین کنسرتهای خیابانی مستانه در تفلیس
و گرمای نجاتبخش دریاچه ی سوان
تو پاساژهای ندیده ی وان و امارات و نیویورک سیتی
و کمپهای رویاگون ساحل گیسوم و کانی برازان
تو امید من برای غذا رسانی به گربه های لای در مانده حتی در نبودنم
تو تجسم تمام جهانی
نه این جهان پلیدی که می بینمش
تو آن جهان تخیل منی که دوستش دارم
و در آغوش تو بی حسرت نساختنش، جان خواهم داد
#ارغوان_اشترانی
تهران- پنجم مرداد٩٨
#شعر_عاشقانه
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: