داستان ازدواج با خواندن نامه ی نیکول و چارلی در مورد هم آغاز می شود، یک فضای رمانتیک و بی نظیر تصویر می شود و بعد صحنه کات می شود به مطب روانشناس و ما می فهمیم این دو نفر قصد دارند از هم جدا شوند و روان‌درمانگر از آنها خواسته خصوصیات مثبت طرف مقابل را یادداشت کنند...
کم کم در خلال فیلم می فهمیم مشکل اصلی نیکول با چارلی این است که چارلی او را نمی بیند. او سالهاست که در کمپانی تاترسازی شوهرش هنرپیشگی کرده و سالهاست از او تقاضا دارد کارگردانی یک کار را به او بسپارد و او قبول نکرده است و مرتب این خواسته نیکول را به کار بعدی موکول کرده است.
اما فقط این هم نیست، به چارلی بازی در یک سریال تلویزیونی در لوس آنجلس پیشنهاد می شود و علی رغم این که بازی در این سریال به محبوبیت و شهرت نیکول اضافه می کند چارلی مرتب او را مسخره می کند که در یک سریال کمدی در پیت بازی کرده، در عین حال به او می گوید کار در سریال را ادامه بده چون به پولش برای ساخت تاترم احتیاج دارم! در عین حال به خاطر نیکول حاضر نیست به لوس انجلس بیاید و می گوید امکان ندارد بتواند در لوس انجلس کار پیدا کند و وقتی نیکول می فهمد چارلی با منشی صحنه اش رابطه دارد تیر خلاص به این زندگی مشترک شلیک می شود...
بعد از این اطلاعات صحنه های کشمکش طلاق این دو و وکیل و دادگاه بازی هایشان است که طنز ملایمی نیز دارد.
بالاخره دادگاه بچه را به نیکول می دهد و نیکول ساکن لوس انجلس می شود و چند سال می گذرد.
صحنه ی آخر همان اعلام موضع فیلمساز و جمع بندی ای است که فیلم تابستان داغ از آن تهی بود.
چارلی برای جشن هالووین نزد نیکول می آید که می فهمد نیکول دوست پسر تازه ای پیدا کرده که یعنی دیگر بازگشتی قرار نیست اتفاق بیفتد، همچنین می فهمد نیکول به آرزوی خود رسیده و یک کارگردانی تاتر به او پیشنهاد شده است، خود چارلی هم در لوس انجلس یک کار پیدا کرده و بی آنکه کسی از او بخواهد خود را لوس آنجلس نشین کرده است! دست آخر پسر چارلی همان نامه ای که نیکول در مورد خصویات خوب او نوشته بود را پیدا می کند و پدر آن را می خواند، دست آخر اعتراف پایانی نیکول که تا ابد عاشق چارلی می ماند با این که دیگر فایده ای ندارد و اشک‌های چارلی. فیلم با نشان دادن این تمام می شود که نیکول قبل ار رفتن به سمت کارتر می دود و بند کفشهای چارلی را می بندد. روایت تصویری از حمایت و عشق مادرانه که علی رغم تمام اشتباهات معشوق همچنان باقی مانده است اما به خاطر همان اشتباهات نیکول جفت دیگری را برگزیده است.
در اینجا مشخص است که سازنده اثر رسوخ هرگونه مظاهر مردسالاری به خانواده های دنیای مدرن را پایان دهنده ی داستان ازدواج ترسیم می کند، چارلی را با اشکهایش در ذهن مخاطب تطهیر می کند و با همان تقابل فیلم قبل، یک اثر ارزشمند به جهان اضافه می کند.