فیلم تابستان داغ به کارگردانی ابراهیم ایرج زاد
تقابل اصلی فیلم تابستان داغ تقابل سنت و مدرنیته در زندگی خانوادگی است. شخصیتهای اصلی قصه (علی مصفا و مینا ساداتی) بین سنت و مدرنیته دست و پا می زنند. آقای دکتر علی رغم تحصیلات بالا، اعتقادی به برابری زن و مرد ندارد، او علی رغم پرستیژ اجتماعی اش یکی از همین مردان سطح پایین اجتماع است و می خواهد زن دکترش را برای بچه داری، خانه نشین کند، زن سه سال از بچه نگهداری کرده وحالا که مایل است به سر کار برگردد، شوهر حاضر نیست با او همکاری کند و بخشی از وظایف والدی را برعهده بگیرد، شوهر بدون رضایت زن برای تغییر شهر محل زندگی تصمیم می گیرد و تصمیمش را اجرا می کند، حتی در موقعیتی که زنش را خطاکار می بیند از شوهر نسرین (پریناز ایزدیار) که مردی لاابالی و علاف و هردمبیل است بدتر عمل می کند و زنش را چنان هل می دهد که نقش زمین می شود، هل دادنی که حتی ممکن است برای بچه ای که زنش در شکم دارد خطر مرگ را به همراه داشته باشد، زن قصه هم کم و بیش همین طور است، با آنکه پزشک است و با شوهرش مشکل دارد بچه دوم را حامله شده، با آنکه می فهمد شوهرش فقط به خاطر بچه است که او را می خواهد چون اسیری ساکت و صامت دنبال شوهر به همدان می رود، نشستن او در صندلی عقب، این که برایش فرق نمی کند کجا زندگی کنند، حاملگی مجدد او و اشکهای تلخ او در صحنه آخر، همه المانهایی است که زندگی زناشویی و استقلال شخصیت زن و موقعیت اجتماعی او و حتی احساس شاد بودن او را تا ابد، تمام شده تصویر می کند، اما قسمت بد و ضعیف ماجرا این است که فیلمنامه نویس هم مثل شخصیتهایش بین سنت و مدرنیته گیر کرده و در این طرح داستان در حد یک تصویرسازی سطحی از یک روایت ژورنالیستی باقی مانده است. چرا؟ چون خانم دکتر هم اشتباهاتی نابخشودنی مرتکب می شود که به مخاطب اجازه نمی دهد پشت او دربیاید، مثلا بدون قرارداد بچه را به شخصی که آنقدرها هم شناس نیست می سپارد، بدون این که فرد بزرگتر را همراه کودکی که در را می گشاید ببیند و بچه را پیش او می گذارد و می رود و ...
در واقع فیلم از آن فیلمهای بلاتکلیفی است که فقط مشکلی را عنوان می کند که خالقانش حتی ته ذهنشان هم هیچ راه حلی برای آن ندارند.
یک مخاطب فمنیست و یک مخاطب مردسالار اگر کنار هم به تماشای فیلم بنشینند، هر دو فضا و بهانه ی کافی برای فحاشی به مصادیق جامعه سنتی و مدرنیته خواهند داشت!
مخاطب بیچاره ای که کمی از فضای سنت فاصله گرفته و المانهای جهان مدرن را در زندگی اش پذیرفته با لمس جهان فیلم تنها راهی که برایش باقی می ماند، تنفر از ازدواج است، انگار دو راه بیشتر وجود ندارد، یا ازدواج نکردن و یا زیستن در رابطه ی لنجمالی که اسمش ازدواج است. اما همین تقابل در فیلم افسانه ازدواج محور اصلی فیلم است که به صورتی عمیق و راهگشا به آن پرداخته شده است که در پست بعدی به نظر محترم شما خواهد رسید.
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: