دیدن فیلم مادر علی حاتمی از آن کارهایی بود که فکر می کردم محال است که روزی موفق به انجامش شوم، زیرا فضای کشدار و اطناب داستان همواره مرا در وسط ماجرا از پای تلویزیون بلند میکرد، اما در عین حال فکر می کردم بزرگترین گناه تاریخ منتقدان سینما را مرتکب شده ام که فیلمی که این همه بر سر آن بحث و به به و چه چه است را ندیده ام و بالاخره این شاخ غول را به مدد قرنطینه خانگی شکستم.
اول آنکه منتقدینی که سعی کرده اند مادر را نماد ایران تفسیر کنند و بچه ها را نماد قومیتهای مختلف سخت به بیراهه رفته اند، غلامرضای شپشو و خل و چل یا ماه منیر روان پریش شکست خورده یا محمد ابراهیم لات بی سر و پا و ماه طلعت حامله هر کدام نماد کدام قومیت هستند؟ جلال الدین که نرمال تر است یا جمال عرب زبان که حاصل خیانت پدر به مادر است چطور؟ اصلاکدام زنجیر نشانه شناسی این واکاوی را تایید می کند؟
از نظر من مادر، یک فیلم احساس محور است که در راه برانگیختن همین احساسات هم موفق نیست. نه رئال است و نه نمادگرا. نه اجتماعی است و نه حتی تاریخی، حتی زمان فیلم با وجود کمودور که یعنی حدودا سال 65 است و نشان دادن گذر حدودا پنجاه ساله از واقعه ی مسجد گوهرشاد، با سن بچه های مادر در موقعیت فعلی که هر کدام باید لااقل پنجاه شصت ساله باشند، همخوانی ندارد، حتی دیالوگهای فاخر و میزانسن های هنری و قابهای چون نقاشی فیلم با وجود شخصیتهای نخراشیده ی بیش از حد اغراق شده، نتوانسته از پس ساختن فضایی نوستالژیک و شاعرانه بربیاید. مادر نه از آن دسته فیلمهایی است که با همذات‌پنداری با یکی از شخصیتها امکان لذت را فراهم کند و نه در زمره ی فیلمهایی است که با حفظ فاصله با شخصیت ها و روایت داستانی ناب و پر از تعلیق مخاطب را سرشار کند، دوبله ی فیلم هم گافهای بدی در خوانش زیر و زبر واژه ها دارد ولی موسیقی فیلم گوشنواز است.
در کل اگر تصور می کردم به جای مدیوم سینما قرار است از مدیوم تاتر بهره ببرم، محتمل بود که از نتیجه ی به نظاره نشستن فیلم راضی باشم.

فروردین 99