ماهی های سیاه کوچولو
# سال دو هزار سالي است كه مردم از قهرمانان مي خواهند فعاليتهاي قهرمانانه ي خود را متوقف كنند و خانه نشين شوند. به حكم دادگاه آنها موظفند مثل يك شهروند عادي زندگي كنند...
# براي يك قهرمان هم پيش مي آيد كه گاهي بترسد فقط فرق يك قهرمان با يك فرد عادي اين است كه ترس باعث نمي شود؛ او از انجام اقدامي كه مي داند درست است شانه خالي كند...
# محصور بودن در فضايي محدود و خوردن و خوابيدن و بچه زاييدن تا آخر عمر. براي بيشتر آدمها فقط همين كافي است. براي مرغها حصار كشيدن دور مزرعه شان كافي است تا مرغ بمانند و براي آدمها حصار كشيدن در كله هاشان كافي است تا مرغ شوند...
به نظر شما جمله هاي بالا ازكيست؟ برنارد شاو؟ تولستوي؟ برشت؟ اوريانا فالاچي؟ ابن سينا؟
نه بابا. اون جمله ها از خود منه كه با الهام از چند ديالوگ نوشتم. به نظر شما ديالوگها متعلق به كدام است؟
نمايشنامه اي از آثار شكسپير؟ نمايشنامه اي از آثار اسكار وايلد؟ نمايشنامه اي از آثار لوركا؟ يكي از فيلمهاي تاريخ سينما؟
نه بابا. بازم نتونستيد حدس بزنيد! جمله ي اول با الهام از انيميشن شگفت انگيزان و دومي از كارتون بامبي و سومي از فرار مرغها نوشته شده است!
اين آثار از جنس ماهي سياه كوچولو مي باشند. در اين آثار به شعور مخاطب احترام گذاشته شده است. بر خلاف كارتونهاي ساخت شركت صبا كه حداكثر چيزي كه يك كودك مي تواند از آن ياد بگيرد اين است كه خوابيدن وضو را باطل مي كند (البته از حق نگذريم كارهاي خوبي براي ياد دادن نظم و ترتيب به بچه ها و آموزش زندگي مورچه ها در اين شركت ساخته شده است) اين آثار با عمق بسيار علاوه بر سرگرم كردن بچه ها به پرورش گوهر انساني او نيز نظر دارند و به همين سبب مي توانند مخاطبين خود را از طيف كودك به طيف كليه ي افراد يك جامعه گسترش دهند.
انيمشين شگفت انگيزان ساخت كمپاني والت ديسني با همكاري استوديو پيكسار مي باشد. در بازار نسخه ي دوبله شده ي اين انيميشن با دوبله ي كمپاني گلوري اينترتين منت وجود دارد كه بر خلاف بيشتر كارهاي دوبله شده كه آنقدر ضعيف هستند كه ديدن نسخه ي اصلي را توصيه مي كنم؛ دوبله ي كار به قدري زيباست كه ديدن نسخه ي دوبله شده ارجحيت دارد. اين كمپاني در دوبله هاي خويش از اصطلاحات عاميانه و لهجه هاي مختلف مثل بندري و رشتي و تركي و ...بنا به شخصيت پردازي كار استفاده مي كند كه بر طنز و بار كمدي اثر مي افزايد.
اين اثر كه گويا با نگاهي به فيلم چهار شگفت انگيز ساخته شده است داراي شخصيتهايي است كه از قدرتهاي مافوق بشري برخوردارند. جالب اينجاست كه شخصيت پردازي به قدري استادانه و خلاقانه صورت گرفته كه وجود اين اشخاص براي مخاطب باورپذير و قابل لمس اند. (بر خلاف شخصيت پردازيهاي استادانه ي نويسندگان وطني كه اشخاص عادي شان در زندگي هاي عادي مثل سريال چهار خانه قابل باور نيستند!) داستان حول 4 شخصيت اصلي است: شگفت انگيز از زور زيادي برخوردار است. الاستي گرل يا دختر كشسان مي تواند هر چقدر كه دوست دارد كش بيايد و دش مي تواند با سرعت يك موتور جت بدود و وايولت مي تواند غيب شود و دور خودش نيروي محافظ ايجاد كند...
كارگرداني انيميشن با وام گرفتن از يافته هاي صنعت فيلمسازي ساخته شده است و زواياي دوربين؛ نماهاي نزديك و دور به جا بر جذابيت داستان مي افزايد. در اين اثر كوچكترين ريزه كاريها؛ از نظر دور نمانده است. مثلا وقتي وايولت با لباس عادي غيب مي شود لباسش غيب نمي شود. (نمي دانم به ياد داريد يا خير وقتي كارتون گاليور را نشان مي داد هميشه از خودم مي پرسيدم خوردن آب آن چشمه روي بدن موثر است چرا لباسهاي گاليور هم با خوردن آب چشمه مثل خود او كوچك شد و ...) يكي از جالبترين اين ريزه كاريها وقتي است كه دش با سرعت سرسام آوري فرار مي كند و مقابل خود كندوي زنبوران و يك عالمه زنبور عصباني مي بيند بديهي است كه مي ترسد اما نمي تواند بايستد و به طرف زنبوران مي دود. نماي بعدي دش؛ نشان از تيزهوشي فيلمساز دارد. به جاي تصوير ساده انگارانه ي دش كه زنبورها نيشش زده اند و مثلا بالا و پايين مي پرد صورت او را مي بينيم كه زنبورها روي آن له شده اند. اين دقيقا همان اتفاقي است كه در سرعت بالا رخ مي دهد و زنبور به جاي اين كه فرصت نيش زده پيدا كند له مي شود!
جمله اي كه در ابتداي متن ذكر شد با وام گرفتن از صحنه هايي كه با نظر به مستند سازي و به صورت سياه و سفيد در فيلم ميكس شده بود نگاشته شده بود. به ديالوگها توجه كنيد:
يك رويداد غير مترقبه : از يك قهرمان شكايت شد. اين شكايت از جانب شخصي است كه نمي خواست نجات داده شود. شاكي آقاي اليور سن سوييت كه تلاش خودكشي اش توسط ايشان ناكام مانده بود شكايت نامه ي خود را در ديوان عالي عليه ايشان تنظيم نمود. (در خلال اين ديالوگها تيترهاي روزنامه ها و پلانهاي پراكنده ي تلويزيون نشان داده مي شود.) بعد صحنه اي از دادگاه كه دادستان پير اين جملات را مي گويد: ديگه زمان زندگي عادي اونها فرا رسيده. اونها بايد مثل يك شهروند زندگي كنند و در غير اين صورت بايد از ميان ما برن. راوي ادامه مي دهد: تحت فشار مردم (صحنه ي تظارهرات مردم) و همچنين هزينه ي بالاي شكايت از سوپرقهرمانان دولت به سرعت برنامه جابجايي قهرمانان را از سر گرفت. (مجسمه هاي قهرمانان را به زير مي كشند و جابجا مي كنند) قهرمانان به خاطر فعاليتهاي گذشته شان مورد عفو عمومي قرار گرفتند البته با اين شرط كه ديگر فعاليتهاي قهرمانانه نداشته باشند...
اين لايه هاي عميق در فرار مرغها (در ایران به اشتباه فرار جوجه ای ترجمه شده است.) نيز به چشم مي خورد. در اين كارتون نيز جينجر كه جان خود را براي نجات و آزاد كردن مرغها به خطر انداخته با مخالفتها و دشمني هاي آنها مواجه مي شود در لحظاتي نااميد مي شود و به گريه مي افتد و به خود مي گويد تو داري خودت رو گول مي زني كه فكر مي كني مي توني رهبر يه مشت... سكوت مي كند و باقي حرف خود را در جايي كه فقط خودش حضور دارد مي خورد و باز به مبارزه ادامه ميدهد. همين خوردن حرف او خودش بار معنايي بسياري دارد. در جايي كه فقط مخاطب حضور دارد جينجر از احمق خواندن اطرافيانش سر باز مي زند. زيرا تقصير آنها نيست كه در كله هاشان حصار طراحي كرده اند. آنها به مرغ بودن عادت كرده اند و يگانه پاداشي كه دريافت كرده اند در ازاي مرغ بودن است. در ازاي بي فكر خوردن و خوابيدن و تخم كردن. حالا كه يك مرغي پيدا شده كه دوست دارد آزادانه پرواز كند بايد صبور باشد و مرغهاي ديگر را آگاه كند...
ماهي سياه كوچولو هم كه براي رسيدن به دريا حركت كرد صبورانه زخم زبانهاي اطرافيان را تحمل مي كرد و سعي مي كرد براي آنها توضيح دهد كه زندگي در آزادي معناي خود را پيدا مي كند...
ديدن اين انيميشن ها را به بلند انديشان توصيه مي كنم.
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: