برای اولین بار در تمام طول زندگی ام برای نوشتن نقد مثبت روی یک فیلم ایرانی مجبور نیستم با خودم صحبت کنم که فلان نقصش را بی خیال! که اینجا ایران است، فیلم هالیوودی که نقد نمی کنی!

#آشغالهای_دوست_داشتنی یک فیلم تمام عیار بود، داستان خوب، دکوپاژ فکر شده، بازی عالی، صدا گذاری مناسب، تدوین و جلوه های ویژه بی نقص، نورپردازی معنا دار بدون این که تو ذوق بزند (مثلا روسری منیر خانم، دور صورت پسرش وقتی که پسر فهمید که شهید شده‌است، توی قاب هاله نور انداخت)، شخصیت پردازی خاکستری بی آنکه صاحب اثر حتی لحظه ای مرعوب گفتمان حاکم شده باشد و شخصیتهای مخالف گفتمان غالب را ارزان فروخته باشد، دیالوگهای جاندار و طنازانه که علی رغم سانسور، همچنان درخشش خود را حفظ کرده بودند، ایده ی روایی نو و نحوه ی برقراری ارتباط شگفت انگیز منیر با حافظه اش و حل و فصل کردن تضادهای فکری اش، که آدم را به رئالیسم جادویی می برد و حتی تیتراژ پایانی فیلم با آن ضربدر خط زده شده جلوی اسم بنیاد سینمایی فارابی.

و بیش از تمام اینها

فیلم، روایت بی نظیری است از نابود شدن و سوختن چندین نسل، با هر نوع عقیده، از زمان رضا شاه تا حال

طنز گزنده و طعم تلخ لمس دور انداخته شدن هر آنچه یادگار فرهنگ ایران و ایرانی بوده از ترس! ترس این احساس شگفت انگیز که برای حفظ حیات به انسان عطا شده اما قرنهاست آنچنان در ایران و ایرانی رخنه کرده که خود عامل نابودی اش شده است

آنهایی که نترسیده اند به نحوی مرده اند، یک چریک فدایی که توبه نکرده و اعدام شده، جوانک بسیجی کم سن و سال که در جبهه شهید شده، یک شاه دوست الکلی از ترس، مسلمان و حاجی شده است، رامین از ترس به خارج از کشور فرار کرده است، منیر از ترس تمام گذشته و آمال و خاطراتش را دور می ریزد.

سیما که نمی ترسد با سر شکسته به خانه ای پناه می برد که همه از بودن او می ترسند.

فیلم روایت حکام ایران است، همه شان از زمانی که منیر خانم در شکم مادرش بوده، تا حال که یک زن هفتاد- هشتاد ساله است، برای کنترل مردم و سرکوبشان یک الگوی مشابه داشته اند، حتی نیروی سرکوبگر فعلی، هراس انگیزتر است! آنقدر که کارگردان جرات نمی کند لحظه ورود آنها به خانه را به تصویر کشد و مثل آمدن ساواک با کوباندن در تو صورت یکی از ساواکی ها وقتی منیر سعی دارد مانع وارد شدنش بشود کمی طنازی کند! اینها حتی قادرند از دستگاه های شنود و تلویزیون، وارد مغز منیرها شوند و حتی خاطراتشان را مخدوش و امحا کنند! 

 

این فیلم روایت متفاوتی از تظاهرات پس از انتخابات ٨٨ است، مثل فیلم سخیف پایان نامه حامد کلاهداری نیست که با دروغ کثیف نسبت دادن شورش ها و حتی کشتارها!!! به بیگانگان مجوز اکران گرفته باشد، مجازات حقیقت گویی این فیلم، هفت سال زندان است، هفت سال است که دیدن این فیلم را از چشمهای من و ما دریغ کرده اند، این حداقل را... این که لحظاتی چند به آنچه بر سر ما و وطنمان آمده و می آید بخندیم و بعد، از تلخی خنده ی خود به گریه بیفتیم!

به دیدن فیلم بشتابید تا نظرشان عوض نشده و عفو ملوکانه شان را از این فیلم دوست داشتنی پس نگرفته اند! با استقبال بی حدتان از این زندانی آزاد شده این بار ترس را مهمان دلهایشان کنید تا خدای نکرده حکم اعدام این عزیز تازه آزاد شده را ندهند!

#محسن_امیریوسفی #شهاب_حسینی #اکبرعبدی #حبیب_رضایی #هدیه_تهرانی #نگارجواهریان #صابر_ابر #شیرین_یزدان_بخش 

(با تشکر از شهاب حسینی عزیز که در اعتراض به توقیف این فیلم در سال ٩۴ از سمت مشاور جشنواره استعفا داد)