امروز را دوست دارم، دیگر جزیی از زندگی ام شده ای، فکر کردن به تو خیلی ساده و بی آلایش در روزمرگی هایم جریان دارد، من مدتهاست به دلیل مشغله ی کاری کمتر غذا می پزم، امروز پدرام می گفت حالا که مهمان داریم خودت قرمه سبزی بپز، بعد پرسید یعنی بعد دو سال یادت مانده مثل قبلا ها درست کنی؟ چه سوال بچه گانه ای! یک چیزهایی هست تو زندگی که هیچ وقت از یاد آدم نمی روند حتی اگر دو سال به کار نبندیشان، با خودم فکر کردم تو بعد از دو سال به چند سوال این فرمی جواب خواهی داد؟ چه چیزهایی را واقعا از یاد خواهی برد؟

بیست هشتم شهریور نود و هفت