نامه های ارغوان اشترانی به رویا صغیری (نامه شماره )
نه من تو را میشناسم و نه تو مرا، اما اشکهایم بیوقفه میچکند، تو رویای تمامی زنان آزاده ی ایران زمینی، غمگینم، مانندروزیکه قلب مهربان دخترجوان عبدال فتاح سلطانی کم آورد، این زندان لعنتی بی سربلندی و زندان لعنتی تو باسربلندت، آه رویا، رویا...رویا، کاش جمله ای بودوکلمه ای که بشود نوشت، تاریخ چگونه به قضاوت خواهدنشست این بیعدالتی و قساوت را، دخترچشم سیاه مشرقی، برق چشمانت چه وقت وچه سان زبانه میکشدکه از تبریز را تاتهران به آتش کشد؟
٣/۶/١٣٩٧
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 11:17 توسط ارغوان اشترانی
|
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: