امروز در کتابخانه ملی نقد و بررسی #هامون برگزار شد، از نظر من حمید هامون همانطور که مجبور به گذار از عشق مهشید شد، چون حقایق بسیاری برایش فاش شد و دروغهای مهشید برایش آشکار شده بود، در اعتقادات مذهبی خود نیز در حال گذار بود، هیچ یک از کتابهایی که می خواند نظیر ترس و لرز #کی_یر_کگارد نتوانسته بود اغنایش کند، او ایمان نفی کننده ی اخلاق و عقل را احمقانه یافته بود و در گفته های دینی که عقل رسول باطنی است و نفی عقل ابراهیمی تناقضی آشکار یافته بود، حمید هامون به همان شدت که برای گذر از عشق مهشید به دشواری افتاده بود و به جای طلاق حتی به کشتن مهشید می اندیشید، برای گذار از مذهب تلقین شده از کودکی به بی مذهبی نیز دچار آشفتگی شده بود و به کشتن خود دست یازید، به نظرم مهرجویی در لحظه ای که علی عابدینی را بالای سر هامون آورد در این اثر به کلیشه دچار شد

پی نوشت: یکی از حضار می خواست سوالی پیرامون پیوند تورم قدرت و بی اخلاقی مطرح کند، تصور کنید در چه زمانه ی کثیفی زیست می کنیم که قبل طرح سوال فرمودند: یک سوال مطرح می کنم که مطلقا سیاسی نیست و کاملا جامعه شناسی است!!!


22 تير 97