بگذار بروم سیلوانا
وقتی تنها عامل محرک بیرون آمدن از رختخواب
فشار ادرار در مثانه است
بگذار بروم سیلوانا
وقتی کوله بارم چنان سنگین است
که فکر تکیه زدنم کوه را هم می ترساند
بگذار بروم سیلوانا
وقتی که لبخندم را
در پلههای پیچ واپیچ زیر شیروانی آن خانهی بورژوازی
که کبودیهای رنگ و وارنگ تنم را دوره میکردم
و آمدن دوست خیالیام را انتظار میکشیدم
و به خانوادهی خوشبخت گنجشکهایی که در سوراخ دیوار خانه داشتند، حسادت میکردم
جا گذاشتهام
بگذار بروم سیلوانا
که این دریای وحشی تو
تنها یک توهم است
یک وهم شیرین خودباوری
از تصویر انعکاس یافته در چشمان زیبا و بی کران تو
من دریایی مردهام
با آرتومیاهایی به خون نشسته در ساحل غمگینم
که اگر هزاران رفیق فعال در کمپ آبرسانی به قلب زخم خورهام باشند
تنها خود را مضحکهی استهزای دیگران کردهاند
و تنها خاطرهی شیرینش
شنا کردن سیلواناست
که دو قلهی پر افتخارش را
به هم رسانده است
مرهم نگذار زخمهایم را
دستم را نگیر سیلوانا
پیکرم را نبوس عاشق
که چنان در آتش سوختهام
که به گوشَت سیلی خواهم زد
بگذار بروم سیلوانا
که جز به اذن تو
مرا پای رفتن هم نیست
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: