دو سه روزي است كه در باطن من غوغايي است

شكوه از عاشقي و شيدايي است

بوسه هر دم ز لبت قصه ي تكراري نيست

جز تو ميلي به هم آغوشي و همياري نيست

تيركي سربي و سنگي به دلم افتاده

رنگ اندوه به هر قصه و شعرم داده

كودكي مشق كند تا بدهد استادش

همه ي لذت دنيا برود از يادش

چون كه استاد نه مشقش خط زد

نه نگاهي به غم و غصه ي او مي انداخت

در عوض پر ز محبت بهرش

خانه و لعبه و بازي مي ساخت

(شاعر:ارغوان اشترانی)