ديدن اين فيلم واقعا تجربه‌ي شگفت آوريه. فيلم داستان واقعي 127 ساعت از زندگي آرن، طبيعت گرديه كه در اثر حادثه‌اي در جايي گير مي‌افته و براي زنده موندن، دست به انتخاب خارق العاده‌اي مي‌زنه.

در اين اثر تقابل مرگ-زندگي، تقابل ياس-اميد، تقابل تلاش-تسليم به زيبايي به تصوير كشيده مي‌شه.

دست آرن در اثر سقوط در گسلي بين ديواره‌ي گسل و سنگ عظيمي گير گرده. جايي كه نه اميدي به عبور كسي هست و نه صداي فرياد راه به جايي مي‌بره. آرن انواع روشها رو امتحان مي‌كنه، سعي مي‌كنه سنگ رو بتراشه و دستش رو نجات بده، سنگ رو با طناب مي‌بنده و سعي مي‌كنه سنگ رو بكشه بالا، هر كاري كه فكرش رو بكنيد مي‌كنه. ولي خب دل سنگه از سنگه ديگه. به رحم نمي‌ياد كه نمي‌ياد، ذخيره‌ي آبش هم تموم شده و دست آخر به اقدامي دست مي‌زنه كه موی تن آدمو سيخ مي‌كنه. اون دست خودش رو مي‌شكنه و قطع مي‌كنه، واي خداي من، نمي‌تونيد تصور كنيد كه چه دردي رو با اون تجربه كردم. هنوز هم با يادآوري‌ش تيره‌ي پشتم تير مي‌كشه.

اين رو ننوشتم كه در مورد فيلم حرف بزنم، اين رو نوشتم كه در مورد زندگي حرف بزنم. زندگي هر روز و هر لحظه‌ي من و تو ممكنه مثل آرن بشه. مي‌دونم كه عين واقعيتي كه براي آرن اتفاق افتاد تقريبا مي‌تونه تكرار ناپذير باشه، ولي يه نگاه به گذشته‌ت بنداز، بارها و بارها، به لحاظ احساسي توي يه گودال گير افتاديم. يه جايي كه آب و حياتي وجود نداره و قلب لعنتي‌مون بين اون سنگ لعنتي و ديواره‌ي لعنتي گسل مونده. براي ما موندن تو اون گسل مساوي مرگه يا دست كم بي تحركي و اسارت. مساوي لذت نبردن از زندگيه و تن دادن به شرايطي ذلالت بار. شرايطي كه شايد يه خرده بارون از بالا بريزه رو سرمون و از كرمهاي متعفن توي گسل تغذيه كنيم و سر جامون ادرار كنيم و توي كثافت خودمون زندگي كنيم تا بميريم...

و خيلي از آدمها هستند كه شجاعت آرن رو ندارند. اون شرايط رو تحمل مي‌كنند چون قدرت اين رو ندارند كه درد رو به جون بخرند و يك تكه از قلبشون رو قطع كنند و برن دنبال زندگي‌شون. مي‌فهمي چي دارم مي‌گم؟

مي‌دونم داري به چي فكر مي‌كني. به اين كه آدمهايي كه به لحاظ احساسي به تو ضربه زدند، ممكنه يك يا دو نفر نباشند، تو فكر مي‌كني اين بار اگه درد رو تحمل كني و يك تكه از قلبت رو توي اون گسل جا بذاري و بري تا دوباره به خورشيد برسي، اساسا ديگه قلبي برات نمی مونه كه بتوني دوست داشته باشي و اعتماد كني. فكر مي‌كني يه افليج تمام عيار مي‌شي.

اما مطمئن باش اين طور نمي‌مونه. شجاع باش و درد رو تحمل كن و نذار قلبت وادارت كنه بين دو تا سنگ بپوسي. بيرون اون گسل لعنتي، خورشيد منتظرته...