قسم به...
{نگاه ميكنم از غم به غم كه بيشتر است
به خيسي چمداني كه عازم سفر است
من از نگاه كلاغي كه رفت فهميدم
كه سرنوشت درختان باغمان تبر است
به كودكانه ترين خوابهاي توي تنت
به عشق بازي من با ادامهي بدنت
به هر رگي كه زدي و زدم به حس جنون
به بغض نهفتهي در ميان جاري خون
به آخرين فريادي كه توي حنجره است
صداي پاي تگرگي كه پشت پنجره است
به خواب رفتن من روي تخت يك نفره
به خوردن دمپايي بر آخرين حشره
به گريه كردن يك مرد آن ور گوشي
به شعر خواندن تو صبح بي هم آغوشي
به بوسه هاي تو در خواب احتمالي من
به فيلمهاي نديده، به مبل خالي من
به لذت رويايت كه بر تن كني ام
به خستگي تو از حرفهاي فلسفي ام
به گريه در وسط شعرهاي از سعدي
به چاي خوردن تو پيش آدم بعدي
قسم به اين همه كه در سرم مدام شده
قسم به من، به همين شاعر تمام شده}*
قسم به نيامدن تو به ديدارم
قسم به تمام تلاشت به انكارم
قسم به كوچههاي بن بست كردستان
قسم به عاشقي دروغ اين ياران
قسم به هم آغوشي پر تشويش
قسم به سفر كردن من و تو به كيش
قسم به ترمز تو پيش پاي يك معلول
قسم به دستهاي تو قبل افول
قسم به شمارههاي رنگارنگ
كه بعد يك سال آمد از تو به چنگ
قسم به موي بافتهي بريدهي من
قسم به ميوههاي سرو چيدهي من
قسم به سنگهاي صاف در ديزين
قسم به اشكهاي من به وقت سرودن اين
قسم به هق هق من بعد آن تماس ديروزت
قسم به لجبازي هميشگي و هر روزت
قسم به بازگشت من به خاطرات رفته در فراموشي
قسم به تو، رفته با ياد من در آغوشي
قسم به بخاري نفتي خانه ي فرديس
قسم به شعرهاي هر چه شاعر خيس
قسم به كينهي ناتمام رفتهي من
قسم به تمام حرفهاي نگفتهي من
قسم به اداهاي من و تو روي آن ديوار
قسم به پرستاري سابق تو ز يك بيمار
{قسم به اين شب و شعرهاي خط خطيام
دوباره بر ميگردم به شهر لعنتيام
به بحث علمي بي مزهام در گوشت
دوباره بر ميگردم به امن آغوشت
به رويامان به قبل كابوسه
دوباره برميگردم به آخرين بوسه}*
* قسمتهايي از يك ترانه
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: