زهر اين نفرين نامه، جاي خون در من جاريست....
كدوم درست بود؟ واقعا كدوم درست بود؟
اين روزها خيلي زياد به ياد ارغوان كوچك مي افتم. ارغواني كه وقتي سيگار دست پدرش مي ديد، مي گفت بابا نكش. تمام دغدغه ش اين بود كه وقتي باباش سيگار دستشه، يه جوري حواسش رو پرت كنه و باهاش بازي كنه كه مقدار بيشتري از سيگار، دود هوا بشه. ارغواني كه به سر سيگار باباش فوت مي كرد تا دود سيگار كمتر بره تو جون باباش. ارغواني كه تا سالها قبل هنوز زنده بود و وقتي سيگار رو دست كسايي كه دوست داشت مي ديد، ديوانه مي شد...
امروز ديگه ارغوان، اون ارغوان سابق نيست. مي دونه چرا آدمها به سيگار پناه مي برن. مي دونه كه درد تنهايي بدتر از دود سيگاره. ارغواني كه وقتي سيگار دست دوستاش مي بينه، براشون فندك روشن مي كنه. كدوم درست بود؟ من يا اون؟ چرا دنيا اينجوريه؟ واقعا چرا؟
اين روزها، خيلي از اوقات از خودم مي پرسم، شايد اگه خيلي زودتر از اينها ارغوان معصوم و دلسوز و عاشق مي مرد و ارغوان سخت دل متولد مي شد، شايد اتفاقات تلخ كمتري رخ مي داد...
دنياي لعنتي، نفرين به تو...
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: