مرغ بودن يا نبودن، مسئله اين است!!!
چند روز پيش آقايي از دوستان، بعد از فيلم هيچ، بحثي در مورد غيرت پيش كشيد. گفت كه دوستاني دارد كه مي گويند اگر زنشان را با كس ديگري ببينند، او را مي كشند و از اين جور حرفها. گفت اصلا معني چنين غيرتي را نمي فهمم. پرسيدم خب اگر تو باشي چه كار مي كني؟ گفت: هيچي مي گم خداحافظ شما. گفتم خب اين همون كاريه كه محترم كرد (پانته آ بهرام در فيلم هيچ) گفت آخه غيرت داشتن زنها در همين حدش را هم نمي فهمم. گفتم خب اين، به اين خاطره كه طبق گفتمان جامعه ي مردسالار فكر مي كني. گفت نه اين ربطي به مردسالاري نداره. اين يك امر فيزيولوژيكه. احتمالا به هورمونهاي مردانه و زنانه مربوطه. مثلا خروس تا يك خروس ديگه به سمت مرغش بره بهش حمله مي كنه ولي مرغ، عين خيالش نيست كه صد تا مرغ ديگه دور شوهرش رو بگيرن!!!
خداييش فقط به اين خاطر كه مهمان آن آقا بوديم خودم را كنترل كردم و شيشه نوشابه را توي حلقش فرو نكردم ولي همان موقع اين تعارض فلسفي توي ذهنم شكل گرفت كه: مرغ بودن يا نبودن، مسئله اين است.
اگر قرار است انسان با اين همه ادعايش از حيوانات الگوبرداري كند، چرا بايد اسوه ي ما حضرات مرغ و خروس باشند؟ چرا نبايد از پنگوئن هاي امپراطور يا اسب دريايي الگوبرداري كنيم؟
(هوي بي سواد، اسب دريايي با اسب آبي فرق مي كند. اسب دريايي همان جانور كوچولويي است كه زير آب زندگي مي كند و اسب آبي همان هيبت گنده منده اي است كه در برنامه هاي حيوان شناسي، اغلب كنار اقيانوسها ولوست.)
به هر حال، بعد از انديشه هاي بسيار پيرامون تعارض فلسفي مرغ بودن يا نبودن به اين نتيجه رسيدم كه بنده، به هر دليلي، از خلقت اشتباه گرفته تا تربيت غلط، نه تنها مرغ نيستم، بلكه به شدت از بوي مرغ و خروس هم متنفرم. نه به جان شما، اصرار نكنيد، اصلا حساسيت شديدي به بوي مرغ و خروس دارم.
مطلب مهمتري كه از اين نشست فرهنگي عايدم شد اين بود كه به معناي عميق و رساي يكي از اشعار معروف و عاشقانهي فارسي و نيز جايگاه استفاده اش در جامعه ي ايراني واقف شدم و اين كشف بزرگ علمي خود را همينجا و در همين وبلاگ به منصه ي ظهور مي رسانم:
از آنجايي كه زنان بسياري وجود دارند كه چون من نوعي و محترم خانوم گمراه نشده اند و هنوز فرزند خلف اجتماع هستند، مي توانند از اين بيت عاشقانه، براي ابراز ارادت خاص و اهورايي بي چون وچراي خود به معشوقشان استفاده نمايند:
از عشق تو من مرغم، باور نداري قدقد!!!
پي نوشت: نظرات پيرامون اين پست را در پست قبل بگذاريد.
من ارغوان اشترانی فارغ التحصیل کارشناسی ریاضی محض بی آن که خود را نویسنده بدانم به نوشتن عشق می ورزم. فعالیتهایی که به طور رسمی در این زمینه انجام داده ام عبارتند از: