تلفن زنگ مي خورد. ناشرم است. مي گويد دوباره بنويسم. مي گويم كه حوصله ندارم. اصرار مي كند. مي گويم سوژه ندارم. مي گويد همين ماجراي آخري را بنويس، اسمش را هم بگذار "شيطنتهاي راوي پنهان". مي گويم نمي دانم بايد از كجا شروع كنم. مي‌گويد همان دادگاه تجديد نظر را بنويس. همين هفته ي پيش را. مي گويم امروز كارشناسان رايانه آمدند و تمام فايلهاي "مي خواهم بخوابم" را پاك كردند. يك جوري كه نشود بازيافتش كرد. راوي آن داستان ديگر براي هميشه مرد.

دلداري ام مي دهد كه راوي توي ذهنم زنده است و هر وقت اراده كنم دوباره مي توانم آن داستان را بنويسم. وانمود مي كنم كه قانع شده ام. گوشي تلفن را قطع مي كنم.

***

رئيس دادگاه: سركار خانم اشتراني، شما توسط مدعي العموم متهميد به توهين مشدد به بسياري از مقامات دولتي و غير دولتي در سايتها و نشريات اينترنتي. طبق كيفر خواست، جرم شما محرز اعلام شده و طبق راي دادگاه به شش ماه حبس تعزيري و مبلغ يك مليون تومان جريمه نقدي محكوم شديد. اين جلسه، براي بررسي اعتراض شما به حكم وارده تشكيل شده. اگر توضيحاتي داريد بفرماييد.

وكيل: جناب آقاي قاضي. من فكر مي كنم در دادگاه بدوي اصلا به عرايض بنده توجه نشد. بنده در خواست تشكيل كميته‌ي پيگيري جرم كرده بودم، چون اساسا انجام اين جرم توسط موكل بنده مصداق نداره. همون طور كه مستحضر هستيد، بدون هيچ دليلي زير مقالات نقد ايشان در سايتهايي كه پسوردش به هيچ وجه در اختيار موكل بنده نبوده و نيست، فحش و توهين درج مي شه. خود سايتها معترفند كه اين اتفاق، با نوعي هك كردن صورت مي گيره و اونها هر چقدر فحشها رو پاك مي كنند باز، روز بعد اين فحشها درج مي شه. مطلبي كه در اينجا مايل به ذكر اون هستم تا حدودي عجيب به نظر مي رسه و موكل من خودش در مورد اون براي شما توضيح مي ده.

من: جناب آقاي قاضي. شايد باورش براتون مشكل باشه، ولي اين شخص يا ويروس يا هر چيزي كه هست، توي فايلهاي خود من هم چيز مي‌نويسه. لحن حرف زدن و فحشها، دقيقا لحن راوي يكي از داستانهاي من به نام مي‌خواهم بخوابمه.

قاضي: متوجه منظورتون نمي‌شم، مي شه واضحتر صحبت كنيد؟

وكيل: منظور موكل من اينه كه اين راوي، به خودي خود و بدون اراده‌ي ايشون، در سايتهاي مختلف اين مطالب رو مي‌نويسه. اگر دستور كميته‌ي تشخيص جرم بديد، مطمئنا اثبات مي شه كه موكل من نمي‌تونه در نوشتن فحشها دستي داشته باشه.

***

تلفن زنگ مي خورد. نفيسه است. از صدايم مي فهمد حالم خوب نيست. مي گويم كه كارشناسان آمده اند و تمام هارد و حتي تمام ايميلهايم را پاك كرده‌اند. مي گويم دلم براي راوي فحاش آن داستان تنگ شده. مي گويم حالا كه ديگر او وجود ندارد گاهي هوس مي كنم خودم بروم زير مقالات انتقادي خودم از طرف او بنويسم: "بي خيال ادبي حرف زدن. يك كلمه بگو بايد ريد به اين مملكت داريتون و خلاص. اين پدر جاكشا ارزش اين همه اتو كشيده حرف زدنو ندارن."

نفيسه مي خندد و مي گويد "خب اگه خيلي دلت براش تنگ شده بشين و دوباره داستانش رو بنويسش." مي گويم كه نمي شود. هر حسي يك بار بيشتر اتفاق نمي افتد. اگر دوباره بنويسم هم، اين راوي همان راوي نمي شود.

***

طبق گزارش كارشناس رايانه ي تعيين شده از سوي اداره ي جرايم رايانه اي، يك نوع هك، در سيستم سايتهاي دولتي اتفاق افتاده كه صرفا در مقالات خانم اشتراني مصداق پيدا مي كنه. به نوعي كه در كامنتهاي اون مقاله يا زير همون متن، فحشهايي درج مي شه كه قابل پاك كردن نيستند. اين ويروسي كه اين عمل رو انجام مي ده به قدري پيچيده و سريع عمل مي كنه كه واقعا توسط كارشناسان ما نحوه‌ي عملكردش قابل توضيح و شناسايي نبوده. انگار براي اين ويروس هيچ محدوديتي وجود نداره.

***

فايلهاي وردي كه روي سي دي ريخته بودم را باز مي كنم. فايل خاطرات. دلم مي خواهد بببينم كه زير يكي از صفحات يك فحش اضافه كرده، اما هيچي اضافه نشده. پوشه‌‌ي داستانهايم را باز مي كنم. داستانهايي كه در بين آنها ديگر داستان "مي خواهم بخوابم" وجود ندارد. تمام فايلها را باز مي كنم و دنبال اين مي گردم كه ببينم مثل سابق يك جايي نوشته: "گور پدر انترايي كه حرفتو نمي فهمن. واسه چي توضيح مي دي، بگو به يه ور چپ اون وري‌م و شيشكي بكش."اما هيچي نيست.

***

بر طبق گواهي هاي كارشناسان رايانه و گفته هاي صادقانه‌ي متهم، حكم برائت متهم صادر مي‌شود. متهم موظف است با كارشناسان رايانه همكاري لازم را مبذول دارد و تمام نسخي كه به صورت پرينت يا دانلود از اين داستان وجود داد را از بين ببرد.

ما براي نويسندگاني مثل شما احترام زيادي قائل هستيم، خصوصا كه يك بعدي نيستيد و تو همه‌ي زمينه ها از مقاله گرفته تا داستان و شعر فعاليد. هيچ كس با نقد منصفانه مخالفتي نداره اما واقعا خلق چنين شخصيتهايي تو داستان نه به صلاح شماست  و نه به صلاح اجتماع. گذشته از اين كه اصلا فحش دادن كار بديه، اين كه راوي داستانتون يه زنه كه فحش مي ده كه خيلي بدتره، اون هم از اين جور فحشها، استغفرالله!! حالا اين كه راه مي يفته و سر خود به مقامات توهين مي كنه كه ديگه بدتر!

 

***

شماره دانشجويي نفيسه توي ذهنم دور مي زند. مي دانم پسورد ايميلش همين است. به او زنگ مي زنم. مي پرسم كه داستان "مي خواهم بخوابم" توي ايميلش هست يا نه. مي گويد: "تازه از دردسر خلاص شدي. مي خواي داستان رو دانلود كني؟"

نمي توانم دروغ بگويم. مي گويد كه دركم مي كند. مي گويد پسورد ايميلم را بنويس. مي گويم كه از برم.

 

 

                                                                                         پايان

 

***

"چاكر ارغوان خانمم هستيم. سعي مي كنم از اين به بعد يه جاهايي برينم به اينا كه نقدي از تو منتشر نشده باشه. جون حاجيت، نبايد بهشون شاشيد؟"