- چرا خدا اين قدر ساكته؟ شايد خدا هم رفته تو اغما؟
- شما آدمها دوست داريد هر خوبي اي پاداش بگيرده و هر بدي اي جزا، واسه همين وجود يه شعور بشري رو اون بالا متصور مي شيد، اما تا بوده همين بوده، طبيعت جاري و سكوت...

- شما آدمها همه شكل هميد. فقط يه چيز هست كه تفاوتهاتون رو تشكيل ميده، آزادي. شما آزاديد كه خوب زندگي كنيد، آزاديد كه زيبايي طبيعت رو ببينيد يا افسرده باشيد، آزاديد كه...
- بسه ديگه. تو از آزادي حرف مي‌زني؟ به لورا نگاه كن. اون از بدو تولد روي اون صندلي چرخ دار لعنتي بوده. كدوم آزادي به اون امكان مي داده كه خوب زندگي كنه؟
- اون خوب زندگي كرده، مي تونست افسرده باشه و دنبال مرگ، اما اون زندگي رو انتخاب كرده و از ذره ذره ي اون لذت برده، هر كسي كه با اون برخورد كرده احساس كرده با يه تيكه از خورشيد آشنا شده...

- شما اشتباه كرديد. اتاق من رو تو قسمت تصادفيا نذاشتيد. گذاشتيد تو قسمت كساني كه خودكشي كردند اما من تصادف كردم. با يه درخت، خوابم برده بود.
- تو الكل مصرف مي كني. سالهاست كه انواع مواد مخدر رو امتحان كردي و حس كردي الكل بيشتر از بقيه بهت آرامش مي‌ده. ده ساله كه مصرف مي‌كني و مست مي‌كني. ده ساله كه خودكشي رو شروع كردي. استفاده از سيگار و الكل هم خودكشيه، فقط خودكشي آدمهاي ضعيفه...

- شنيدم كه گفتي زندگي يه هديه است؟
- آره هديه است.
- اين هديه رو كي داده؟ خدا؟ جهان هستي؟
- چه فرقي مي كنه؟ مهم اينه كه بايد از اين هديه محافظت كني تا وقتش سر برسه، بايد به نوبه‌ي خودت اين هديه رو جاري نگه داري، بايد حيات رو هديه بدي، با بچه آوردن، با عشق ورزيدن، با مثبت بودن...

- معجزه هست. آشنايي با بعضي از آدمها خودش يه معجزه است، بعضي آدمها خودشون يه معجزه‌اند...

- تو بايد بدوني مرگ چيه؟
- خوب آره.
- بهم بگو. بگو بعد از مرگ چه اتفاقي مي‌افته؟
- ژولين، باور كن بدترين كاري كه مي‌شه در مورد اين سوال كرد، اينه كه بهش جواب بدي...

دعوتي دوستانه با نيوشواره‌هايم از تاتر خوب و قوي آقاي سليمي، با بازي درخشان خانم افكاري، تا فرصت هست بشتابيد. كجا؟ زياد دور نيست. تئاتر شهر.

(و سپاس از معجزه‌ي بزرگ دل كوچكم كه حيات من و آنانكه دوست مي‌دارم را دوست دارد و نشان دوست داشتنش هديه‌ي معجزه‌اي چون اين تئاتر بود و چه قدر ميل دارم كه باور كنم كه منِ كوچك هم، مي‌توانم معجزه‌ي بزرگ زندگي‌اش باشم...)