بايد بگويم چهارشنبه ننوشتم تا با  عادت مبارزه كنم.

عادت چيز بدي است.

چند روز پيش به منزل يكي از دوستان قديمي رفتم. گفت يادته هر وقت مي آمديم خانه ي شما تو شير كاكائو درست مي كردي و مي خورديم؟ خيلي كيف مي داد.

يادم نبود.

گفتم: يادته هر وقت مي يامديم خانه ي شما تو شيرقهوه درست مي كردي و مي خورديم؟ خيلي كيف مي داد.

يادش نبود.

گفت: يادت نيست چون تو هر روز شيركاكائو مي خوردي و براي ما كه هميشه شير قهوه مي خورديم تازگي داشت.

گفتم: عادت؛ جادوي زيبايي هر چيزي را زايل مي كند. عادت به چيزهاي خوب بد است.

چند روز بعد در پست يكي از دوستان يك عكس ديدم كه گوشه آن نوشته شده بود: منو رها كن از اين فكر تنهايي؛ تو نرفتي نه تو هنوزم اينجايي؛ برايش نوشتم:

 

اوايل كه شب شيشه اي اين آهنگ را مي گذاشت بغض مي كردم.

ياد برادرم كه آبان از ايران رفت مي افتادم و بيشتر از او ياد برادر زاده ام.

مخصوصا وقتي مي گفت:

اگه اين بهارم برنگردي خونه ديگه چيزي از من يادت نمي مونه...

كم كم عادت كردم.

چقدر بد است كه آدم به چيزهاي بد عادت كند. حتي بد است كه به چيزهاي خوب عادت كند.

فكر كنم اين قصه ي عادت بشود خوراك فرداي روحمان. 

 

شايد هم عادت بد نباشد. اگر اين عادت در ما وجود نداشت با از دست دادن عزيزي يا دور شدن از او از پاي در مي آمديم.

من فكر مي كنم هيچ مفهومي كه سياه مطلق باشد در دنيا وجود ندارد. همانطور كه هيچ چيزي كه سفيد مطلق باشد وجود ندارد. (سياهي و سفيدي را رنگ نگيريد؛ بدي و خوبي بينگاريد.) در هر چيز بدي چيزهاي خوبي هست. حتي در فاجعه هايي مانند جنگ؛ مواد مخدر و ....

چهارشنبه به جاي وصل شدن به اينترنت زماني را كه صبح قبل از رفتن به سر كار داشتم صرف كارهاي خانه كردم. يك هفته بود كه همه كارها را به هم مي پيچاندم. ظرفهاي شسته شده در جاظرفي را سر جايش نمي گذاشتم؛ بيشتر از غذاهاي آماده يا ساده يا غذاهاي پخته شده ي داخل فريزر استفاده كرده بودم و ...

عجيب بود. كارهاي تكراري كه از آنها متنفر بودم از كاري كه عاشقش بودم جذاب تر شده بود.

چيزهايي ديدم كه هيچوقت نمي ديدم:

قطره هاي آب كه روي برگهاي سبز روشن كاهو مي رقصيدند؛ بوي خوش لباسهاي شسته شده؛ زيبايي ظرف ميوه اي كه چيدم و در يخچال گذاشتم...

 

 اين كه عادت بد است يا خوب قضاوت شما تعيين مي كند؛ اگر فكر می كنيد كه خوب است يادتان باشد بديهايي هم دارد و اگر فكر می كنيد كه بد است يادتان باشد كه خوبيهايي هم دارد. در اين ميان فقط بايد حواسمان باشد كه نگذاريم چيزهاي بد چيزهاي بد و چيزهاي بد چيزهاي خوب چيزهاي خوب زندگيمان را بد كند!