خدا را شكر مي كنم كه در سال جديد فهميدم هر چوب و چماقي كه در سال گذشته، پيش از تعيين مجازات، دندان شكسته و كبودي چشم عايد مجرمين كرد به دست يك ناپليس با نام نامي (سرهنگ غفاري) به حركت در آمده بود، آن هم با انرژي سوختن پاي ايشان توسط چاي داغ!

خدا را شكر مي كنم كه در سال جديد فهميدم نه تنها سرداران كه تمامي پرسنل نيروي انتظامي بجز سرهنگهاي قلابي نه تنها حقوق شهروندي را مسخره نمي كنند بلكه ادعاي اعاده حيثيت از نيروي محترم انتظامي را دارند و طرح شكوايه دارند از سرهنگهاي قلابي اي كه حقوق شهروندي را زير پا گذاشته و پيش از تعيين مجازات، دست به آزار مجرميني يازيده‌اند كه در دست قانون اسير بوده اند!

خدا را شكر مي كنم كه فهميدم فقط استاد خانم وطن پرست در داستان بازخواست من نيست كه جو گير شهرت و نام است و اين شهرت زدگي يك اپيدمي در جامعه ي ادبي است. جامعه ي ادبي اي كه حقش است با بي ادبي بخوري مسلك و ترساي از خود ساخته مترسك نام شود...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آمده بودم شكرانه بگويم و بروم كه ديدم توسط دوست عزيزم آقاي اسلامي امر شده ام به بررسي سريال مرد هزار چهره.

به عقيده‌ي من مرد هزار چهره به حق از تمامي كارهاي مديري برتر است كه البته كارهاي سابق او نيز هر كدام در نوع خود شاهكاري دوست داشتني بوده‌اند.

در اين كار مهران مديري بيشتر از كمدي موقعيت كمك مي گيرد حال آنكه در كارهاي سابقش بيشتر درگير كمدي هاي كلامي و رفتاري بود. مثلا در پاورچين بار طنز بر دوش نوع كلام برره اي داوود مثل استفاده از واژه‌هاي (بيد، چورمنگ، پاچه خار و ...) بود و نيز رفتارهاي آنرمال سپهر و شادي و مهتاب و داوود و فرهاد. بازي كردن سپهر و شادي با عروسك، خنگ بازي هاي عجيب غريب ياسمن گل بانو، بوسيدن مكرر رئيس توسط فرهاد و داوود و ...

اما در اين سريال بيشتر كمدي موقعيت داريم كه كار را از يك كمدي ساده به سطح بالاتري مي كشاند. مثلا استفاده از واژه ي (به به يا خيلي ممنونم) اصولا خنده دار نيست اما استفاده از (به به) پشت بلندگوي بنز پليس يا توسط كسي كه توانسته بر جاذبه فائق شود آدم را از خنده روده بر مي‌كند.

از اين دست شوخي ها در كار او بسيار است. مثل شستن مكرر دستها در اتاق عمل و يا فرياد (مامان) سر دادن توسط يك سرهنگ و رئيس يك كلانتري نيروي انتظامي...

موقعيت خمسه در لباس خلافكاران كه گويا نيم نگاهي به فيلمهاي جدي تاريخ سينما هم دارد بسيار خوب درآمده و بي آنكه به هزل تبديل شده باشد طنز  نابي را رقم زده است.

البته ممكن است اشخاصي كه به ظاهر رو و ساده ي كمديهاي كلامي يا رفتاري عادت كرده اند كار جديد مديري را در مقايسه با كارهاي سابقش بي مزه بدانند اما شايد اين پديده بيشتر به بد ذائقه شدن ما برگردد تا كاستي مديري.

البته اين كار او هم از كمدي هاي كلامي خالي نبود و از آن جمله مي توان به (فرزند عالي منفجر و عضلات عالي منقبض) اشاره كرد. كمدي هاي رفتاري هم به طرز زيركانه اي در اثر گنجانده شده بود. از اين بابت كلام زيركانه را به كار مي برم كه شخصيت اصلي چون چارلي چاپلين لباس بدقواره نمي پوشد و جور خاصي راه نمي رود و رفتارهايش هم چون مردمان عادي اجتماع است. در يك كلام يك شخصيت كميك نيست فقط شديدا مودب و مقرراتي و شريف است اما در عين حال رفتارهايي از او يا ديگران بروز مي كند كه تماشاگر را مي خنداند مثلا زدن دستگاه شوك به دست همكارش در اتاق عمل براي جشن گرفتن يك پيروزي كوچك! كمدي هاي رفتاري در اشخاص ديگر هم تعبيه شده بود مثلا چسبيدن مريم (دختر بچه) به سرهنگ غفاري، يا خنده‌ي احمقانه‌ي بهاره رهنما يا كنشهاي رادش.

 از طرف ديگر او به جاي ساختن تيپهاي كميك يا وارده شدن در مسائل جزئي اجتماع مثل (پاچه خاري!) به مسائل بنيادي تري اشاره مي كند...

پايان اثر و شوخي شخصيتهاي اثر با عنوان صاحب اثر هم كه آنقدر فوق العاده بود كه جايي براي صحبت باقي نمي گذارد.

به هر تقدير به عقيده‌ي من مهران مديري پديده‌اي است در دنياي طنز ...