متن زیر با اندکی تحریف و تلخیص در روزنامه وطن امروز با نام "جشنواره آبزیان یا بازسازی فیلمهای بلند؟!" به چاپ رسیده است. اگر چه تا به حال زیاد نقد فیلم و غیره از من در روزنامه ها به چاپ رسیده است اما برای چاپ این متن شوق ذوق متفاوتی داشتم چرا که این متن یک متن انتقادی به جشنواره ی فیلم صد است که ظاهرا از پشتوانه ای برخوردار است که انتشار نقد از آن نیازمند شجاعت خاصی است!! به این دلیل علی رغم سانسور و دست بردن در مطلبم از دست اندر کاران این روزنامه سپاسگزارم...
هشتمین جشنوارهی بین المللی فیلم 100، امسال با استقبال پر شمار مخاطبین در سینما آزادی برگزار شد. برخورد مسئولین برگزاری بسیار خوب و محترمانه بود ولی اکران فیلمها با ضعف بسیاری مواجه بود. مثلا فیلم، در حال پخش بود که صدا و نور را روی فیلم تنظیم میکردند و به این ترتیب تا تنظیمات ملزوم صورت بگیرد، مخاطب یک تا سه فیلم را از دست می داد.
از طرف دیگر در هر سانس، هر دوره فیلم دوبار تکرار می شد و چون بین این دو دوره فضای خالیای اختصاص داده نشده بود، مخاطبین دورهی دوم تعداد زیادی از فیلمها را تا خالی شدن سالن و نشستن بر صندليها از دست میدادند. از طرف دیگر به دلیل دیر شروع شدن فیلمهای دورهی اول در برخی سانسها فیلمهای دوره ی دوم، ناقص نشان داده شدند.
تاسف بار ترین قسمت جشنوارهی صد راه یافتن فیلمهای بی محتوا و سخیف به جشنواره بود. به عنوان نمونه از چنین فیلمهایی میتوان به فیلم «فینگر تاچ» اثر علی (امید) رستگار اشاره کرد که ماجرایش جشن ترک اعتیاد گرفتن برای پسری بود که به اعتیاد انگشت توی دماغ کردن دچار بوده است!
فیلمهای شعاری، اقبال خوبی برای راه یافتن به جشنواره داشتند، بی آنکه از هنر داستان سرایی یا حتی داستان گویی سر رشتهای داشته باشند. برای نمونه در این دسته فیلمها می توان به «تمام زندگی» از رضا مهرانفر اشاره کرد که با بازیای مصنوعی و دیالوگهایی بی منطق برای مبارزه با دخانیات ساخته شده بود.
ظاهرا کارگردان گرامی این کار از اقبال مناسبی برای پذیرش فیلمهایش در جشنواره برخوردار بوده چرا که بنده که موفق به دیدن تمام سانسها نشدم، از ایشان دو کار دیگر هم دیدم یکی «تنهایی، رهایی» نام داشت و در همان لوکیشن فیلم قبلی با همان بازیگرها بدون داستان و با یک شعار گل درشت برای تادیب پدر و مادرها ساخته شده بود و دیگری که لااقل ایدهای پشت خود داشت، باز در رابطه با مبارزه با دخانیات بود.
فیلمهای ایدئولوژیک هم بی آنکه با معیارهای زیباشناسی همخوان باشند به راحتی بدون داشتن داستان مناسب وارد جشنواره شده بودند. به عنوان نمونه میتوانم به فیلم «کجایی» از خانم فرشته شیخ الاسلام اشاره کنم که قرار بود تبلیغ حضور قلب در هنگام نماز باشد ولی در پایانش تمام مخاطبین به جای تفکر به خنده افتادند.
فیلمسازان باید توجه داشته باشند که فیلمهای پیام محور به خودی خود دارای یک نمرهی منفی در ذهن مخاطب هستند، چرا که هیچ کسی از پند و اندرز خوشش نمیآید و بنابراین برای ساختن یک فیلم پیام محور خوب نیاز به هنرمندی فیلمساز، چند برابر فیلمهای غیر پیام محور است. یک فیلم پیام محور بد به جای رساندن پیامش ممکن است هدفش را به سخره بگیرد، و دقت نظر در این مورد در قبال ساختن یا نساختن فیلمهای ایدئولوژیک باید دو چندان سایر فیلمهای پیام محور باشد.
جالب است که داوران حتی برای رد کردن فیلمهایی که به صورت گل درشت تقلید بسیار ضعیفی از کارهای معروف سینما بودند هم انگیزهای نداشتند و برای نمونه میتوان به فیلم «آمین» از اکبر ناصر پور اشاره کرد که صحنه ی ابتدای روبان قرمز را بازسازی کرده بود. (صحنهی ترمز ماشین کاروان امام رضا برای عبور لاکپشت) اگر فرض را بر این بگذاریم که داوران این مسابقه هیچ کدام وقت رفتن به سینما را نداشتهاند و یکی از معروفترین فیلمهای سینمای ایران را ندیدهاند، لااقل امید میرفت این سکانس دزدیده شده را در تلویزیون ملی برای تبلیغ روغن ترمز دیده باشند.
در جشنوارهی صد امسال آبزیان هم از حمایت ویژهی هیات داوران برخوردار بودند چرا که تعداد زیادی فیلم با پیام تقبیح ماهیگیری به اکران در آمدند. بیمنطق ترین فیلمی که در این دسته دیدم «در دام صیاد» اثر حسن تقوایی بود که قایق ماهیگیری سوراخ میشود تا ماهیگیر که منطقا باید شنا بلد باشد در آبی که نشان داده می شود بسیار کم عمق است غرق شود و خرچنگی نجات پیدا کند.
فیلمهای فاقد داستان و ایده به وفور در جشنواره دیده میشد. مثلا فیلم «پشت خط» طیبه رمضانپور تمامش این بود که یک نفر خانه را ترک می کند و کلیدش را جا می گذارد و صدای زنگ تلفن بلند می شود و او می خواهد داخل برگردد و نمیتواند!
یا تمام فیلم «لی لی» لیلا روغنگیر قزوینی نمای از بالای دختری بود که در کوچه لی لی بازی می کند.
بعضی فیلمها به قدری ضعیف بودند که صدای اعتراض تماشاگران بلند میشد. در پایان فیلم «؟» از حامد پور جمشیدیان وقتی دختر بچه گفت: «حالا فهمیدم، آهان این بود» بسیاری از تماشاگران ناخودآگاه با یک هماهنگی نسبی از پیش تعیین نشده، دیالوگ را به مسخره تکرار کردند و موجب خندهی تمام سالن شدند.
شاید با خواندن گزارش کوتاه بالا به این نتیجه رسیده باشید که چه خوب که وقتتان را تلف نکردید و به جشنوارهی فیلم صد نرفتید. باید بگویم، این تمام جشنواره نبود و فیلمهای بسیار خوبی هم در بخش اکران و مسابقه وجود داشت که بد نیست به آنها هم بپردازم، در حقیقت آغاز سخن با نقد فیلمهایی که به ناحق در جشنواره پذیرفته شده بودند، گله ای است به خط فکری داوران جشنواره، چرا که حداقل من تعدادی از فیلمهای پذیرفته نشده در جشنواره را دیدهام و فکر میکردم کارهای جشنواره باید بسیار قوی تر از فیلمهای رد شده باشند.
فیلم بسیار خوب نرگس مولوی با نام «رنگ زیستن» در بخش اکران دغدغهی دختر بچه ای را نشان میدهد برای بستن بند کفش مردی که از کنارش عبور میکند و تصادف میکند. در این فیلم همه چیز سیاه و سفید است، بجز دختر بچه.
در این فیلم به خوبی مشهود است که سازنده، مدیوم سینما را میشناسد و استفاده از تکنیک سیاه و سفید، کارکرد دارد و صرفا یک ادا بازی روشنفکر مآبانه نیست. دختر بچه از تمام جهان جداست و با دغدغهی معصومانه اش، حس عمیق شفقت انسانی را در تو بیدار میکند. اغراق نیست بگویم که معدود کارهایی در سینما و ادبیات وجود داشتهاند که صاحب اثر توانسته حس شفقت انسانی را قلقلک دهد. در کارهایی که شاهکارهای جهان هنر هستند مثل مسخ کافکا یا فهرست شیندلر.
کار خوب دیگری با نام «دودمان» از صادق دوسرانیان مقدم در بخش مسابقه به نمایش درآمد که با نمای بسته ای از یک سیگار و دست سیاهی که سیگار را می کشد آغاز میشود. لوکیشن یک خیابان است و سیگار هر لحظه کوتاه و کوتاه تر می شود و در بک سیگار دعوای چند نفر در دوردست به صورت فولو مشخص است. با هر پک وارد فضای ذهنی فردی که سیگار را می کشد میشویم. فضای ذهنی، دعوای زن و شوهر معتادش است. با ترک بک دوربین، میبینیم که کسی که سیگار می کشد پسر بچه ای فال فروش و حدودا پنج ساله است. صدای ذهنی پسر ادامه دارد و حتی نسبت به سیلیای که مادرش توسط پدر میخورد ریاکشن نشان میدهد و سکسکه میکند. با پایان یافتن سیگار بلند میشود و از کادر خارج میشود و صندلی خالیای که پسر روی آن نشسته بود را میبینیم و نمای خیابان در چشم دوربین به سمت خاکستری شدن و بی رنگی میرود.
در این کار تلخ شاهد یک اعتراض تمام عیار و یک نقد عمیق اجتماعی هستیم. در این اثر به جای این که همچون سریالهای آیینهی عبرت گونهی دههی شصت نگاهی سرسری و ساده انگارانه به پدیدهی اعتیاد شده باشد، بنیان اعتیاد در یک جامعهی قحطی زدهی فرهنگی تصویر میشود. جامعهای که نه خانوادهاش بنیادی برای آرامش است و نه بیرون از خانوادهاش. پدر معتاد بیترس از قانون میتواند به مادر دست درازی کند و بیرون از نهاد خانواده هم انساننماها به هر بهانهی ریز و درشتی به جان هم میپرند. در این اثر به جای این که انگشت اشارهای که به سمت فرد سیگاری گرفته می شود مورد ریز بینی دوربین قرار گرفته باشد، دوربین روی سه انگشتی که به سمت ما و جامعهی ماست زوم کرده است. فیلم کوتاه برش بسیار کوتاهی از زندگی است که باید قبل و بعد آن سکانس کوتاه را در ذهن تصویر کند و پس از پایان فیلم در ذهن تداوم یابد. این فیلم مصداق تمام عیار یک فیلم کوتاه خوب است.
کار شجاعانهی «بعد از واقعه» از محسن بیدوازی مستندی از مراسم عاشوربود که در بخش اکران به نمایش گذاشته شد. در این فیلم بعد از نشان دادن مراسم عاشورا نماهای پایانی منظرهای چندش آور از خیابان، بعد از واقعه ی عاشورا را تصویر می کند. خیابانهایی پر از ظروف یک بار مصرف و غذاهایی نیم خورده بر روی زمین.
کاری که بی آنکه هیچ دیالوگ مستقیم یا شعاری بر صفحه داشته باشد با نامش و تصاویر که تنها به موسیقی مزین شده اند، پیامش را تمام و کمال به مخاطب می رساند.
کار دیگری که باید برای پذیرفتنش به هیات داوران نشان افتخار و شجاعت داد «فصل نان» از محمد واعظی در بخش مسابقه بود. این فیلم در کاتهای پیاپی، پیرزنهایی روستایی نشان داده میشدند که از فقر مینالیدند. نقطهی قوت کار تیتراژش بود که صدای آقای احمدی نژاد روی تیتراژ که میگوید: «با طرح هدفمند کردن یارانهها خوشبختانه ما در هیچ جایی بحران نداریم.» کار را از یک مستند ساده خارج میکرد و آن را به یک اعتراض و نقد سیاسی اجتماعی خوب و محترمانه مبدل میکرد.
پویانمایی «ترکیب» از عابدین محمدی هم کار پر حرفی بود. در این انیمیشن دو آدم را میبینیم که یکی با آی سیهای کامپیوتر درست شده و یکی با پیچ و مهره با هم در حال دعوا هستند. آدم اول نماینده ی مدرنیته و آدم دوم نماینده ی سنت است. بالاخره با هم ترکیب میشوند و با حذف پیچ و مهرهها و آی سیهای اضافه آدم جدید بزرگتری را میسازند.
پیام این فیلم این است که مدرنیته و سنت باید دعوایشان را کنار بگذارند و با حذف قسمتهای دست و پاگیر و عقیم سنت و قسمتهای اشتباه مدرنیته، کل واحد مقتدرتری را بسازند.
کارهای خوب دیگر عبارت بودند از: «انتظار» اکبر اماملو، «بهترین انتخاب» امین کفاش زاده، «جنگل خوس» سهیلا پورمحمدی،«محمود، درکه، پنج شنبهها» از افسانه گرگان زاده، «باران» یعقوب اکبریان، «خرس قطبی» ازعلیرضا احمدی، «آخرین نور» بیژن اعرابی، «الاکلنگ» از محبوب شکرزاده، «کیمیا» از محمد رضایی بیجارگاه، «جایی که آشیانه به انتها رسید» از حسن ابوالحسنی، «فریاد بی صدا» از محمد رضا قاسمی و «ما متهمیم» از علی توحید پرست که برای خواندن داستانشان میتوانید به اینترنت مراجعه کنید.
امید است در سالهای بعد، توجه به منطق روایی و خط داستانی و محتوای اثر و ساختار کلی آن که با معیارهای زیبا شناسانه همخوانی داشته باشد ملاک پذیرفته شدن یا نشدن فیلمها قرار بگیرد و داوران کمتر به احساسات شخصی خود نسبت به سازندگان فیلمها بها دهند و همچنین آنچنان از دیدن تبلیغ ایدئولوژیهای محبوبشان مشعوف نگردند که با پذیرفتن آثاری که اساسا با هنر بیگانه اند به شعور مخاطب توهین کنند.
متاسفانه به نظر میرسد امسال هم داوران چون سالهای گذشته چنان مقهور نام بودند که فیلمهای برخی از افراد را بدون حتی مشاهده پذیرفته بودند، امید است زمانی برسد که داوران جشنواره به فیلمسازهای جوان اهمیت بدهند و حق آنها را به خاطر اسمهای چهره ضایع نسازند. اگر چه شاید توجیح منطقی داوران در برخورد همدلانه با چهرههای پرکار جشنوارهی فیلم کوتاه تهران، تلاش برای اعتبار بخشی به جشنوارهی صد باشد، اما چنین رویکردی نهایتا به دلسردی قشر جوان از جشنوارهی صد می انجامد و همین خرده اعتباری که جشنواره در این هشت سال به دست آورده را هم به باد فنا میدهد.
پی نوشت: به عنوان سرگرمی و تست سانسورچیشناسی میتوانید قسمتهای حذف شده را حدس بزنید و سپس به لینک زیر مراجعه کنید و درستی یا نادرستی حدس خود را تشخیص دهید!!!
