هر آنچه ناشیانه خورده بود بالا آورد. زیادی خورده بود. کلی آدم مانده بود روی دستش. خیلی ها بر آن بودند تا کمکش کنند؛ دست بردند ته حلق خليجي تا لااقل ماهي بالا بياورد شايد سبك شود؛ شايد جايي براي آدمها باز شود...
زيادي خورده بود. زمين را مي گويم. زمين مجبور است براي اين كه با آدمها زندگي كند مثل خودشان حرف بزند. روزها سوار بر دوچرخه اي؛ سر چهار راهي؛ پشت هيچ چراغ قرمزي نمي ايستند.
اين يكي با بقيه فرق مي كرد. خوردنش ۹۰ سال طول كشيده بود. هر آنچه را ناشيانه هورت كشيده بود بالا آورد. مثل اين كه براي او ۹۰ سال باردار بود.
- آخيش سبك شدم. فقط كمي سرم گيجه.
سنگيني گرگ روي ميش افتاد تا چوپان دروغگو به خنده بيفتد. زمان براي نجوا كردن گرگ و ميش بلاتكليف بود. خالقش را گم كرده بود. آنچه خورده بود بالا آورد. زايمان سختي بود. چون با بقيه فرق داشت...
متن زيبا و تامل برانگيز فوق را دوست عزيزم خانم انيسه جهان آرا نگاشته اند.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:44  توسط ارغوان اشترانی
|
