پیش نوشت: کامنت یکی از خوانندگان وبلاگ در یکی از پستهای پیشین این وبلاگ که به یکی از مباحث روانشناسی به قلم دکتر سها زمزم اختصاص داشت سبب شد تا با عنایت به این که پستهای روانشناسی خواننده و خواهان دارد، از دوست بزرگوارم تقاضا کنم تا یکی دیگر از مقالات خود را در اختیارم قرار دهند، باشد که مفید فایده افتد...
قبل از آغاز هر سخن یا کلامی در ابتدا توضیح می دهم که این مقاله مشخصاً برای فرد و یا گروه خاصی نوشته نشده و تنها حاصل مطالعات ، مشاهدات و بررسی روان کاوانه ی من از مراجعین ، دانشجویانم و گاهی مردم عادی بوده است . همچنین این متن با اتکاء به تئوری درمان بنیادی ، از دوست و همکار عزیزم آقای جانو ، که جدیدترین و دقیق ترین متد درمانی در جهان را ارائه کرده اند ، می باشد . بنابراین قبل از هرگونه پیش داوری شما را به خواندن این مقاله دعوت می کنم و امیدوارم که درمان های عمیق روان شناسی ، روزی چنان قابل دسترس شود که به آسانی بتوان بلای روان رنجوری را به طور بنیادی درمان و ریشه کن ساخت .
با توجه به نظرات پیشین در مورد پیچیده نویسی مقاله ی قبلی ام ، تمام سعی این جانب در ساده نویسی و ساده سازی فهم این مقاله بوده است .
یکی از مشخص ترین و بارزترین اختلالات در حوزه درمان روان شناختی ، اختلالات جنسی است ؛ که پس از مدت ها مطالعه و بررسی بر روی مراجعین کلینیکی ، با درک مفاهیم و تئوری های روان کاوی و ترجمه ی مجموعه ی آثار دکتر جانو ، که جدیدترین و بنیادی ترین روش درمانی اختلالات درمانی را در دنیا ارائه داده اند ( به زودی ترجمه ی مجموعه ی این آثار در بازار عرضه خواهد شد ) به این نتیجه رسیده ام که روان رنجوری تنها یک کلمه یا واژه برای تعریف افکار ، رفتار و حالات اشخاص نیست . بلکه به طور کلی تر و عمیق تر این واژه اگر درست تعریف و شناخته شود ، به معنا و مفهوم مجموعه ای از اختلال در عملکرد طبیعی جسم و روان ماست . یعنی روان رنجوری علیرغم تعاریف عام آن در جامعه ، کلیتی از کارکردهای مختل ذهنی و جسمی را در بر می گیرد که شاید عده ی کثیری از وجود این عارضه در خود بی خبر باشند و در خیال خویش در سلامت کامل به سر برند . اگرچه روان رنجوری همان طور که گفته شد به یک تعریف از یک یا چند اختلال منتهی نمی شود و بحث آن بسیار گسترده است ، اما با توجه به امکانات و ضروریات موجود و با توجه به اختلالی که در جوامع امروزی ، روز به روز در حال افزوده شدن است ، من یکی از این عملکردهای مختل را انتخاب کرده و سعی نمودم که با ساده نویسی این اختلال ( بی بند و باری جنسی ) را قابل شناخت تر سازم . امیدوارم که در آینده این امکان فراهم شود تا ابعاد دیگر این اختلال را برای شما عزیزان اهل مطالعه و دقیق در مسایل خود و اطرافیانتان ، باز و روشن سازم .
در روان کاوی ، رابطه ی جنسی به عنوان یک عمل ، از رابطه ی جنسی به عنوان یک تجربه ی ذهنی جدا می شود . در روان رنجور تجربه ی عمل جنسی از نظر ناهشیار می تواند کاملاً با خود عمل جنسی متفاوت باشد .
این بدان معناست که روان رنجور ممکن است به طور سمبلیک و اغلب افراطی دست به عمل جنسی بزند، حال آنکه از نظر جسمی از رابطه لذتی نبرد در حالیکه در رابطه ی جنسی سالم آنچه که به این رابطه معنا می دهد ، احساس کامل خود در یک موقعیت جنسی است.
طبق فرضیه روان کاوی زمانی که در دوران ابتدایی زندگی ما ، نیاز ما به عشق ، محبت ، توجه و نوازش واقعی و یک فضای امن و آرام از طرف والدین درست اغنا نمی شود ، ما مجبور به انکار احساسات واقعی مان می شویم . چرا که اگر در دورانی که هنوز مغز ما به بسیاری از توانمندی ها از قبیل : تجزیه و تحلیل ، منطق ، استدلال و ... دست نیافته ، بخواهیم این کمبودها را احساس کنیم ، سیستم ارگانیک کودک دچار درد عظیم و غیر قابل وصفی خواهد شد و بقای آن به خطر خواهد افتاد . در نتیجه کودک تصمیم می گیرد که خودش را بی حس کند تا آن نابسامانی ها قابل تحمل تر شوند . از آن پس کودک یاد می گیرد که احساس کردن مساوی درد است . در نتیجه او دست به انکار تمام احساسات خود خواهد زد و اولین جرقه های شکل گیری مخزن ناهشیار زده می شود . زیرا این خاطرات و احساسات انکار شده تنها از ذهن آگاه کودک پاک می شود اما در حقیقت واپس رانی شده و خاطره و درد مربوط به آن به طور عصب – شیمیایی در حافظه جسمی و حافظه ذهنی کودک ثبت و ضبط می شود . بنابراین یک انرژی روان – عصبی ایجاد می شود که برای همیشه در ذهن و جسم ما باقی مانده و عملکرد سالم جسم و روان ما را مختل کرده و آن را از حالت طبیعی خارج می سازد . این انرژی روان – عصبی در آینده به صورت بیماری های جسمی مانند میگرن ، فشار خون بالا ، کهیرهای پوستی ، اختلال در هورمون ها و انواع سرطان ها و یا افسرگی ، وسواس ها ، اضطراب ها و بی بند و باری های جنسی ظاهر می شود .
نیازهای اغنا نشده در دوران کودکی علاوه بر درد ناهشیاری که ایجاد کرده اند ، در بزرگسالی به طور مداوم سر باز کرده و به دنبال اغنا شدن هستند اما چون این نیازها در سطح ناهشیار ذهن ما قرار دارند و ما از وجود آنها نا آگاهیم ، به صورت سمبلیک ( یعنی عملی نمادین از آن نیازها ) به دنبال اغنای آنها هستیم . به عنوان مثال رابطه ی جنسی برای روان رنجور ، عملی است در جهت تشفی و ارضای نیاز به عشق و محبت از طرف والدین. بنابراین در حالی که به نظر می رسد یک فرد در حال رابطه ی جنسی بالغانه و رفع نیاز طبیعی خود است، سیستم ناهشیار و کودک درونی اش می کوشد تا مورد محبت قرار گیرد . بنابراین روان رنجور به دلیل تلاش درونی برای ارضای نیاز کودکی اش مجبور است به صورت ناهشیار از همبستر خود تصویری شبیه والد ( پدری یا مادری اش ) بسازد . به همین دلیل عمل جنسی روان رنجور عملی سمبلیک و تلاشی است برای شفا دادن نیازها و کمبودهای گذشته .
روان رنجور موقعیت و واقعیت را برای برقراری یک رابطه ی جنسی صحیح و سالم درک نمی کند زیرا نیازهای سرکوب شده و احساسات فرو خورده شده به فرد اجازه ی درک موقعیت و واقعیت را نمی دهند بلکه به طور مداوم از ناهشیار به تمام جسم ما ارسال شده و به دنبال ارضاء هستند . رابطه ی جنسی روان رنجور بازسازی تلاش های کودک با والدین برای دریافت عشق و محبت در اوایل زندگی است . تفاوت این عمل بازسازی شده در دوران حاضر در این است که شخص در طول رابطه ی جنسی چیزی را بدست می آورد که در دوران کودکی در پایان آن همه تلاش و سر براه و مطیع بودن در برابر والدین نتوانسته بود بدست آورد . این دست آورد چیزی نیست جز بوسیده شدن ، در آغوش گرفته شدن ، نوازش شدن و مورد عشق واقع شدن و در نهایت احساس کردن خود .
به عنوان مثال اگر دختری به عشق پدر نیاز داشته باشد ، روابط جنسی متعددی با مردان برقرار می کند و می کوشد آن عشق را به طور سمبلیک بدست آورد . او برای آنکه درد بی توجهی و بی مهری و خشونت پدر را احساس نکند ، همیشه نیازمند یک رابطه ی عاشقانه ( به خیال خودش ) یکی پس از دیگری خواهد بود . زیرا تنها ماندن احساس گزنده ی طرد شدگی از طرف پدر را در ناهشیار بیدار خواهد ساخت و روان رنجور را دچار تنش بی حد و حصری خواهد کرد. آن زن سعی دارد محرومیت های گذشته اش را با برقراری ارتباط با عشاق متعدد و روابط جنسی جبران کند این عمل دقیقاً شبیه شخصی تشنه است که سعی می کند با انواع نوشیدنی های مطبوع خود را سیراب کند اما همانطور که همه ی ما تجربه ی آن را داشته ایم ، هیچ نوشیدنی به غیر از آب نمی تواند ما را سیراب کند . بنابراین این موضوع در مورد احساسات ما نیز صادق است . یعنی هیچ مقدار از رفتارهای سمبلیک نمی تواند نیازهای قدیمی ما را اغنا کند ؛ مگر آنکه ما به اعماق ناهشیار باز گردیم و خاطرات و درد مربوط به آنها را به آگاهی آورده و دوباره احساس کنیم تا درد آزاد گردد و سیستم جسمی و روانی ما فعالیت طبیعی و سالم خود را باز یابد ( درمان بنیادی جانو ) .
نیازهایی که از گذشته باقی مانده اند ، بر روی زمان حال و اکنون ما تأثیر شدیدی دارند .
اگر شاهد کودکان محبوس و معصوم درون بسیاری مردان و زنان بزرگسال باشیم ، از بی بندوباری های جنسی بسیاری از آنها متعجب نمی شویم . زنان به پدری مهربان نیاز دارند و مردان به مادری با محبت و توجه کننده . شخصی که در دوران اولیه زندگی از عشق و محبت کافی بهره مند بوده ، نیاز به تلاش برای بدست آوردن عشق در روابط جنسی خود ندارد ( یعنی عمل جنسی برای یک انسان طبیعی و سالم حالت روانی ندارد ، بلکه صرفاً یک عمل و نیاز جنسی در حد نیاز جسم به آن است ؛ نه چیزی بیشتر و نه کمتر). بعداً در مقاله ای دیگر در مورد کیفیت و کمیت روابط جنسی و تفاوت هایش در فرد سالم و روان رنجور به تفصیل بحث خواهیم کرد .
یک انسان طبیعی و سالم در تلاش نیست که هر جنس مخالفی را با خود به رختخواب ببرد . او میل دارد احساسات و عواطفش را با کسی که مورد توجهش است تقسیم کند . زنی که هرگز عشقی از پدر دریافت نکرده ، ممکن است از دور نمای عشق به شدت به هیجان آید و احساس کند که عاشق شده و مرد افسانه ای سوار بر اسبش را یافته ، در نتیجه به سرعت دچار تکانش شده و از آغوشی به آغوش دیگر پناه می برد . در مصاحبه بالینی با این زنان به کرات با این جمله که " من رابطه ی جنسی را دوست دارم و از آن واقعاً لذت می برم "برخورد کرده ام. لذت جنسی در واقع برای این زنان چیزی نیست جز تخلیه ی تنش ، تنشی که از دردهای کمبود عشق پدر در سیستم عصبی آنها جاری شده وانها را را در یک حالت اضطرار قرار داده است ؛ به طوریکه آنها در ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) حجم عظیمی از بارهای الکتریکی سیناپس ها را تخلیه می کنند . این بارهای تنش زا در نتیجه ی انرژی دردهای ناهشیار در سیستم اعصاب ذخیره شده اند که هر از گاهی به صورت علائم دیگری مانند جویدن ناخن ، جویدن پوست لب ، تکان دادن پاها ، کشیدن موها و ... نیز خود را نشان می دهند . احساس راحتی و آرامش موقت و تخلیه تنش با رابطه ی جنسی ، درد را برای مدت کوتاهی دوباره به ناهشیار واپس رانی کرده و به سیستم اجازه ی تخلیه موقت این بارها را می دهد . چرا که رابطه ی جنسی یکی از مجراهای اصلی تخلیه تنش در افراد روان رنجور است . روان رنجور کمتر درد کشیدن را به لذت بی حد و حصر برای خود تعبیر و تفسیر می کند . شاید این موضوع قابل توجیه تر باشد زمانی که ما پی ببریم سیستم جسمانی که به طور مداوم درد را در ناهشیار خود حمل می کند ، اگر برای لحظاتی از این درد در سیستم اعصابش رهایی پیدا کند ، این رهایی موقتی را لذت تعبیر کند .
روان رنجور هیچ کنترلی روی خود ندارد چرا که تمام آن نیازهای انکار شده به یکباره به دنبال اغنا شدن هستند . اگر شخص موفق شود نیاز خود را به عشق والدین و خاطرات درد آور اولیه را بازسازی ، تجربه و احساس کند ، آن اضطرار در رابطه ی جنسی نیز از بین می رود . بنابراین به نظر من دریافت محبت و عشق کافی در محیط امن خانواده در دوران اولیه از طرف والدین برای کودک ، تنها عامل پیشگیری از بی بند و باری های بزرگسالی خواهد بود . خیلی از زنان محروم از محبت پدر ، رابطه های جنسی خود را به حساب عشق گذاشته و با این فکر خود را می فریبند که عاشق شده اند و یا به رابطه ی جنسی علاقه مندند . آنها باید چنین باوری داشته باشند زیرا این باور ، خود یک مکانیسم دفاعی برای سرپوش گذاشتن بر احساسات واقعی است . چرا که آگاهی از کمبودها به معنای آگاهی از خاطرات اولیه و ناهشیار است و آگاهی از این خاطرات به معنای آزاد شدن درد در سیستم جسمی ماست . بنابراین مکانیسم های دفاعی که مسئول سرکوب احساسات ما هستند ، وارد عمل شده و با رفتارهای سمبولیک و منطق تراشی ، این خاطرات و درد مربوط به آن را همچنان ناهشیار نگه داشته و سرکوب می کنند .
در روان رنجور اگر رابطه ی جنسی برای مدتی مسدود شود ، ما مشاهده می کنیم که انها برای سرکوب تنش و یا تخلیه آن به پرخوری ، کار زیاد ، تمیزی وسواس گونه و یا بروز تکانه های پرخاشگری روی می آورند . بنابراین این زنان مسیر روابط جنسی خارج از ازدواج را در پیش می گیرند به این امید که بالاخره مرد مناسبی را بیابند که بتواند احساس کردن را در آنها دوباره زنده کند . این طور به نظر می رسد که عشق و محبت های بعدی در شرایط جدید زندگی هیچ گاه نمی تواند محرومیت دروان اولیه فرد را خنثی کند . مگر آنکه آن محرومیت به همراه احساس اصلی انکار شده دوباره احساس شود . روان رنجور برای پوشاندن درد عظیم و کهنه ی خود عشاق جدید ، روابط جنسی و هوس بازی را از عمده ترین فعالیت های زندگی خود قرار می دهد . به طوری که مجموعه ی عملکرد اجتماعی ، کار ، شغل ، ایده های جدید و غیره ی او ، در جهت رسیدن به یک رابطه ی جنسی برنامه ریزی خواهد شد . همچنین اگر هوس بازی روان رنجور جسمی نباشد ، او به صورت فکری دچار هوس بازی خواهد شد . مغز او پر از نقشه ها و ایده هایی است که او قصد دارد در آینده آنها را عملی سازد اما در زندگی واقعی به طور دقیق به هیچ یک از آنها نمی پردازد .
جسنجو برای یافتن یک رابطه ی عمیق و صمیمی تنها به بی بند و باری های جنسی ختم خواهد شد . چرا که نیروهای ناهشیار پیشبرنده ی این جستجو هستند در نتیجه ما همیشه شاهد یک سناریوی قدیمی با بازی بی مایه و داستانی یکنواخت و پایانی دردناک در مورد عشاق هستیم . آنچه که روان رنجور در روابط خود جستجو می کند ، ابراز وجود و احساس کردن خود است خودی که هرگز در ارتباط با والدینش تجربه نکرده. بنابراین رابطه ی جنسی تنها مفری است که به او در یک محیط امن و صمیمی اجازه داده می شود که خودش را احساس کند . اما از آنجا که این دردهای ناهشیار به منشأ اصلی خود مرتبط نمی شوند ، درنتیجه احساس نمی شوند و فتارهای سمبلیک همچنان باقی می مانند . از طرفی به علت آزاد گذاشتن این رفتارهای سمبلیک از سوی روانرنجور ، ما شاهد بسیاری از رفتارهای سادومازوخیسم ( آزار طلبی و آزارگری ) در روابط جنسی روان رنجور خواهیم بود . این به آن علت است که رفتار سمبلیک بخش هایی از خاطرات مدفون شده در ناهشیار را تحریک کرده و این تحریکات سبب بالا آمدن رفتارهای نابهنجار در حین رابطه ی جنسی است. روان رنجور در پی شخص خاصی است که بتواند عطش ناخودآگاه او به عشق را فرو نشاند بنابراین او بعضی اوقات نیاز دارد که نوازش شود و گاهی می خواهد عشق را از طریق رابطه ی جنسی بدست آورد ؛ در مواردی دیگر او نیاز دارد با کسی حرف بزند چرا که والدین به او هرگز اجازه ی حرف زدن را نداده اند و یا نیاز دارد که دیگران او و افکارش را درک کنند چرا که هیچ گاه در مقابل والدبن اجازه ی ابراز وجود نداشته و درک نشده است . مجموعه ی این نیازها او را ناخودآگاه وادار می سازد تا او هر کسی را با خودش به رختخواب ببرد .
روان رنجور شرایط خالی از عشق و محبت دوران اولیه زندگی اش را در بزرگسالی بازسازی می کند و در این بازسازی ، این بار امید دارد که موفق به دریافت عشق و محبت شود . به عنوان مثال زنی که خواستار یک پدر مهربان ، گرم و صمیمی است ، به طور مستقیم با مردی مهربان و گرم ارتباط برقرار نمی کند . چرا که اگر او محبت را مستقیماً در یافت کند ، دردهای مربوط به خاطرات گزنده ی گذشته سر باز می کنند و فرد علاوه بر آنکه لذت نخواهد برد ، دچار تنش نیز خواهد شد . بنابراین او به صورت پله پله نمایش غم انگیز دوران کودکی اش را سمبل سازی می کند . او در ابتدا جذب مردی خشن و انتقادگر شبیه پدرش خواهد شد و سپس در روابط خصوصی نزدیک و فعالیت جنسی سعی می کند از آن فرد موجودی با محبت ، آرام و صمیمی بسازد . او در جستجوی سمبولیکی خود به سمت مردانی که ویژگی هایی شبیه به پدرش داشته باشند ، جذب خواهد شد . بنابراین جستجوی جنون آمیز روان رنجور برای یافتن یک شخص خاص چیزی نیست جز سرکوب درد ناشی از تنهایی و طرد شدگی دوران اولیه زندگی . اما معمولاً مشکل اینجاست که به علت نا آگاه بودن ما از این خلاء ها و دردها ، نمی دانیم چطور باید خودمان را احساس و تجربه کنیم . زیرا ما اهرمی برای دستیابی به احساساتمان نداریم و متأسفانه درمان های موجود نیز به سرکوب هر چه بیشتر این احساسات کمک می کند . به عنوان مثال درمان های دارویی ما را در مقابل درد بی حس کرده و درد را به اعماق ناهشیار واپس رانی می کند . تفکر مثبت و شناخت درمانی نیز به عنوان یک ایده ، شبیه مکانسیمی برای سرکوب و کنترل احساسات ناخودآگاه ماوارد عمل می شوند. بنابراین ما روز به روز در احساس کردن خود و دردهای ناهشیار ناتوان تر خواهیم شد . در نتیجه به رفتارهای سمبلیکی بیشتری شبیه نوشیدن الکل ، مواد مخدر ، سیگار ، روابط جنسی و پرخوری و سایر مسکن های موقتی شبیه داروهای آرام بخش پناه خواهیم برد .
نا امیدی و امیدواری ، ارائه ی چهره ای ویژه و خاص از خود و انواع و اقسام نمایش های رفتاری ما ، چیزی نیست جز یافتن شخص منحصر بفردی که نیازهای اغنا نشده ی ما را شفا دهد . اما متأسفانه تمامی این راه ها به " هیچ کجا " خواهد رسید و روز به روز بر یأس ، نا امیدی و احساس تنهایی ما افزوده خواهد گشت که به تبع آن به تن دادن به روابط وابسته و انگلی پناه خواهیم برد و در این بین روز به روز مستعد اختلالات روانی بیشتری از قبیل انواع اضطراب ها ، افسردگی ، وسواس ها ، سردرگمی و غیره خواهیم شد . کلام را کوتاه می کنم چرا که این مطلب به ساعت ها و صفحات توضیح نیاز دارد . اما در پایان این را می دانم که در دنیا هیچ لغتی ، هیچ تأییدی و هیچ مقدار محبت و عشقی نمی تواند خلاءهای دوران کودکی ما را پر کند و ما را سالم سازد ؛ تنها راه، بازگشت به عقب و احساس دوباره آن خاطرات و خلاصی از آنهاست .
( در مقاله ای دیگر به روابط جنسی مردان نیز خواهم پرداخت که پروسه ی متفاوتی را در بر دارد )
سها زمزم 8/2/1391
